تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 159

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٥٩
اى عروس هنر از بخت شكايت منما * حجله حسن بياراى كه داماد آمد دلفريبان نباتى همه زيور بستند * دلبر ما است كه با حسن خداداد آمد

56 شاه :

اى آفتاب آينه دار جمال تو * مشك سياه مجمره گردان خال تو صحن‌سراى ديده بشستم ولى چه سود * كاين گوشه نيست در خور خيل خيال تو در اوج ناز و نعمتى اى آفتاب حسن * يا رب مباد تا بقيامت زوال تو تا آسمان ز حلقه بگوشان ما شود * كو عشوهء ز ابروى همچون هلال تو اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسى است در حديقه بينش ز خال تو در پيش شاه عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى خود يا ملال تو حافظ دين كمند سرسركشان بسى است * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو

57 ايضا شاه

اى گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز * كز سر صدق مىكند شب همه شب دعاى تو دولت عشق بين كه چون از سر فقر و افتخار * گوشه تاج سلطنت ميشكند گداى تو خرقه زهد و جام مى گرچه نه در خور همند * اينهمه نقش ميزنم از جهت رضاى تو شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پر هوس شود خاك در سراى تو شاه نشين چشم من تكيه كه خيال تست * جاى دعاست شاه من بى تو مباد جاى تو منكه ملول گشتمى از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى ميكشم از براى تو