اى عروس هنر از بخت شكايت منما * حجله حسن بياراى كه داماد آمد
دلفريبان نباتى همه زيور بستند * دلبر ما است كه با حسن خداداد آمد
56 شاه :
اى آفتاب آينه دار جمال تو * مشك سياه مجمره گردان خال تو
صحنسراى ديده بشستم ولى چه سود * كاين گوشه نيست در خور خيل خيال تو
در اوج ناز و نعمتى اى آفتاب حسن * يا رب مباد تا بقيامت زوال تو
تا آسمان ز حلقه بگوشان ما شود * كو عشوهء ز ابروى همچون هلال تو
اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسى است در حديقه بينش ز خال تو
در پيش شاه عرض كدامين جفا كنم * شرح نيازمندى خود يا ملال تو
حافظ دين كمند سرسركشان بسى است * سوداى كج مپز كه نباشد مجال تو
57 ايضا شاه
اى گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز * كز سر صدق مىكند شب همه شب دعاى تو
دولت عشق بين كه چون از سر فقر و افتخار * گوشه تاج سلطنت ميشكند گداى تو
خرقه زهد و جام مى گرچه نه در خور همند * اينهمه نقش ميزنم از جهت رضاى تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پر هوس شود خاك در سراى تو
شاه نشين چشم من تكيه كه خيال تست * جاى دعاست شاه من بى تو مباد جاى تو
منكه ملول گشتمى از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى ميكشم از براى تو