تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
آتش هجران بسوخت جان و تنم را * ديگر از اين بر خود اختيار ندارم مايهء فخرم تويى و سايهء لطفت * جز تو به سر تاج افتخار ندارم بر زر و سيم اعتبار مردم دنياست * غير تو من جاه و اعتبار ندارم عز و شرافت مرا تو در دو سرايش * غير تو عز و شرف به كار ندارم صبح اميدم تويى به صفحهء دل جز * خطّ وصالت خطى نگار ندارم زجر مكن بر جواد روح به لب شد * بين كه ديگر حال انزجار ندارم
* * *
بگذار تا به اشك دمى ديده تر كنم * رخساره را ز اشك ، نشان‌گُهَر كنم با آبِ ديده گل كنم اين طينت سياه * تا قلب را چه دُرّه ز آب بصر كنم در آتش اوفتاده و فرياد مىكشم * گه فكر دست و پا و گهى فكر سر كنم خواهم به غير عالم تن عالم ديگر * اى خوش به ماوراء طبيعت سفر كنم