تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بيا جواد مكن ترك شيون و زارى * به خدمتش تو بكوش و در انتظارش باش گرت كه خدمت شايان به دوست ممكن نيست * چه مذنبان زره عجز شرمسارش باش

قافيهء ( ل )

هر آن چه گفتم و گويم ز عشق و هجر و وصال * به غير قائم بر حقّ نباشدم به خيال نه عشق گويم و نى عشق‌باز و نى عاشق * مرا جز او نبوَد در زمانه دوست حلال به هر كه دوست شدم شرط دوستى نَبُدَش * به جز تملق و حسن زبان و سوء خصال گَرَم بدون بشر زيستن شدى ممكن * مكان همى بگرفتم ز شهرها به جبال امان ز مردم دنيا پرست و دنيا دوست * كه نفس خويش نبينند چون ببينند مال مرا به مال چه كار و مرا به جاه چه راه * مرا به دوست چه حاجت پس از نبى و آل كنون كه سايه فكنده است بر سرم قائم * خيال دوست گرفتن مرا محال محال ولى چه سان گذرانم به هجر او شب و روز * به اين طپيدهء دل و اين تنى كه گشته هلال