نام حسين كى برى از ياد صبح و شام * كى از مصيبتش تو بگيرى دمى قرار
يادت نمىرود كه لب تشنه سر بريد * در پيش چشم خواهر او شمر نابكار
آرى جواد عيد من آن دم بود كه او * بر زين شود سوار و من او را ركابدار
قافيهء ( ز )
يا رب نباشد اين شب ما را سحر هنوز * خورشيد ما نمىكندى سر بِدَر هنوز
مُرديم ما به حسرت اشراق آفتاب * روشن نشد به طلعت رويش بصر هنوز
در انتظار فجر حقيقت سفيد شد * چشم نظارهگان و نه از وى خبر هنوز
مستقبلان قافله رهنما ملول * گشتند باز هم نرسيد از سفر هنوز
يا رب كه آن مسافر محبوب ما كجا * دارد مكان نمىرسد از وى خبر هنوز
خواهم به وى رقيمه كنم درد دل ولى * آگه نيم كجا بودش مستقر هنوز
صد شكر آن كه او نبود بىخبر ز دوست * هر چند آگهش نبود از مقرّ هنوز