دل به محبوب ببازد به چنانى كه غمش * همه نزديك به پيش نظرش دور كند
مىدهد عشق چنان جلوهء محبوب كه تا * دوست را ظاهر و غيرش همه مستور كُند
آه اگر دور شود عاشق بيچاره ز دوست * اخگر هجر دلش خانهء زنبور كند
عيبجو ! عيب به آه دل عشّاق مگير * تو چه دانى كه چه آتش به دلْ اين شور كُند
آن چه عاشق بشناسد بشناسى تو اگر * آتش عشق دلت نيز چه تنّور كُند
بنگر آه شَرربار مرا از غم دوست * بر دل و جان اثر كورهء مسجور كند
تا بكى اى مَه من پرده ز رخ وا نكنى * ناله تا كى زغمت سينهء محرور كند
خسروا ديدن رويت مكن از دوست دريغ * مران آن كس كه دل خود به تو مسرور كند
اى خدا از پس اين هجر چه خواهد شد اگر * به جوادش نظرى آن شه منصور كند
* * *
هر آن كه وصل تو بشناخت دل ز جان گيرد * كسى كه دل به تو بازد دل از جهان گيرد