كسى كه دل به تو بفروخت دل كجا دارد * كه تاسواى تو چيزى در او مكان گيرد
چگونه لاف محبت توان زدن به گزاف * دل ار هنوز سواى تو رايگان گيرد
به دوستى تو هر كس كه آشنا گرديد * كجا به غير تو انسى به دوستان گيرد
به قُربگاه حريمت هر آن كه راهى يافت * روابود كه دل از اهل و خانمان گيرد
مرا كه غير تو اميد نيست در دو سراى * به جز تو كيست كه تا دست عاصيان گيرد
چگونه غير تو را ره دهم به خانهء دل * خطا بود كه در او جز تو آشيان گيرد
به عهد روز ازل دل چه همنشين تو شد * بود محال كه الفت به ديگران گيرد
به مُهر مِهر تو چون نقش يافت آب و گلم * هماره ذكر تو را وِرد بر زبان گيرد
ولى ز غيبت رويت دلم به سر آمد * خداى كى شود اين پرده از ميان گيرد
شميم وصل تو گر آيدم ز صد فرسنگ * بهار عمر ز تو برگ و سازمان گيرد
جواد جز تو كسى را ولىّ خود نگرفت * اميد آن كه تو او را ز مخلصان گيرد
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٥٧