تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
چه عجب گر همه شب تا به سحر بيدار است * هر كه بشناخت تو را خواب ز چشمش برميد در فراق تو اگر كور شود ديده رواست * يا كه خون گر عوض اشك ز مژگان بچكيد دل ما هيچ نگيرد زخود افغان و خروش * مگر آن گاه كه آواز خوشى از تو شنيد اين سياهى كه به دل ريخت ز هجرت نرود * مگر از آب وصال تو شود باز سفيد اين شب تار كه هجران تو بر ما بكشيد * نرود هيچ مگر گاه كه صبح تو دميد عنقريب است ببينم كه رُخَت كرده طلوع * چه خوش آن روز وصال و چه خوش آن صبح اميد همتى دار جواد آن‌كه به مطلب برسى * خنك آن كس كه تعب ديد به مطلب نرسيد
* * *
عشق را بين كه چه با عاشق مهجور كند * ديده روشَنَش از ديدن خود كور كند عشق چندان بِرُبايَد دل عاشق تو دگر * مىنبيند به جز از دوست كه منظور كند آن چنان جذبهء محبوب كند مجذوبش * كه در عسر به رويش همه ميسور كند