از لطف تو شد جنت فردوس گلستان * و از قهر تو دوزخ بنمود آتش تهديد
از لمعهء نور تو نجوم است منور * نور تو بود منعكس اندر مه خورشيد
قدر تو هر آن كس كه شناسد نفروشد * حبّ تو به صد تاج كى و دولت جمشيد
ما بندهء دربار توييم در همه امرى * فرمان تو بر گردن ما ربقهء تقليد
اى شاه ، جواد از همه ياران به تو گويد * ما را نبود جز به در لطف تو اميد
* * *
آن كه مهر مه رويت ز دل و جان بخريد * منت از پرتو خورشيد نبايد بكشيد
لذّت قرب تَولّاى تو هر كس بچشد * غلط است آن كه اگر لذت دنيا طلبيد
هر كه اكسير ولاى تو بياورد به دست * نيست انصاف اگر از پى اكسير دويد
ره وصل تو هر آن كس كه بجويد چه عجب * بر روى خار دو صد مرحله گر خود بكشيد
معنى وصل تو آن كس كه به تحقيق شناخت * چه عجب كاز الَم هجر تو قلبش بطپيد