حافظ به پير زنده و ما زنده بر امام * باشد جواد تا خبرت باز كى كنم
معارضه با اين غزلش « چل سال بيش رفت كه من لاف مىزنم » كه در شأن پير مغان گفته وآخرش به نام تورانشاه و وزير ختم كرده ، و ما به شأن شاه نجف و سلطان طوس و ولى عصر عليه السلام سرودهايم
چل سال بيش رفت كه من داد مىزنم * كز چاكران شاه نجف كمترين ، منم
هرگز به يمن عاطفت شاه اولياء * لُبَّمْ تهى نشد ز درايات روشنم
از راه صدق خدمت و اخلاص و نيَّتم * پيوسته كنج مدرسهها بوده مسكنم
در شأن من ، به غير تُقى ظن بد مَبَر * كالوده خبيث نيم پاك دامنم
آب و هواى فارس اگر سفلهپرور است * آب و هواى طوس بپرورده اين تنم
حيف است همچو من كه شوم يار مِىْ فروش * خود در قفس نموده ، پر و بال بشكنم
من نفس خويش در قفسش آرَمْ از هَوى * تا هر دم از هَوى نه به هر سفله خو كنم
گَه آلتِ شهان و گهى آلتِ مهان * از هر طرف كه باد وزد ، بهره بَركَنَم
شاهم على و شاه دگر مهدى زمان عليه السلام * شهباز دست اويم و هست او نشيمَنم