مُلْك و مَلَك از عزمِ تو شاها به اميدت * اى جان جهان خيز كه جانها به تو مقبل
اى آن كه به جز درگه حق نيست اميدت * دست طلب از دامن اين شاه تو بگسل
بگذر ز جهان و مى هر كس كه جهان يافت * گردن مكن از حرص گرفتار سلاسل
دور فلك امروز نه بر منهج عدل است * خوش باش كه روزى شود اين دايره زايل
روى فلك امروز مقابل شده با ظلم * با نيّر عدلى بشود نيز مقابل
هر چند كه غايب ز ميان است ولى فيض * مقطوع نگردد ز همه صامت و سائل
او قاسم رزق است به هر بنده و هر شاه * درخواست ز غيرش بود انديشهء باطل
حافظ طلبد رزق ز يحيى بن مظفر * حاشا كه جواد از در مهدى بزند دل
معارضه با اين غزلش « هر چند پير و خستهدل و ناتوان شدم » كه به نام شاه وقت و پير مغان سروده و ما به شأن اهلبيت عصمت عليهم السلام و حضرت مهدى عليه السلام سرودهايم
هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم * هر گَه شدم به ياد امامان جوان شدم
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همت خود كامران شدم