معارضه با اين غزلش « حاشا كه من به موسم گل ترك مىكنم » كه در بارهء مِىْ و پير و شاه وقت سروده و ما به شأن علم و احاديث و ولى عصر عليه السلام سرودهايم
حاشا كه من به وقت عمل ، تركِ وى كنم * من دم ز عقل مىزنم اين كار كِىْ كنم
مهدى كجاست تا همه محصول زهد و علم * در پيش او گذارم و تقديم وى كنم
از قيل و قال مدرسه دائم دلم خوش است * ترك حديث و آيهء قرآن كى كنم
تا جان به تن مراست ، به جان خدمتش كنم * خواهم رسوم خدمت دين ، جمله طى كنم
كِىْ بوده در زمانه وفا تابه عيش و نوش * بنشينم و حكايت كاووس و كِىْ كنم
گر نامهام سياه بود بر رجا روم * از آنكه ترك پِيرَوِىِ ، پير ، و ، مِىْ ، كنم
گر فضل مهدِيَم برسد روز رستخيز * صد نامه ، سياه پر از عفو حىّ كنم
با پيك دل به وى گِلِه سازم ز شام هجر * كز فرقتش چو مرغ سحر ناله ، هِىْ كنم
تا زندهام به مهر و ولايش زنم قدم * از سيره و طريقت آن شاه پى كنم
اين رهبرى عاريتى كو سپرده است * روزى رُخَش ببينم و تسليم وى كنم