آنان كه هم طبيب و هم از درد آگهند * بگذار تا كه درد من ايشان دوا كنند
دردم نهفته بِهْ ز طبيبان مدّعى * هستند اگر طبيب بگو خود دوا كنند
ما را بس است آل نبى رهبر و ولى * آن را كه نيست رهبريش پيرها كنند
مهدى ولى عصر بُوَد گر چه غايب است * در كوْن هر چه هست به امرش روا كنند
چون در حجاب رفته ز هر گوشه مدّعى * بَر خواستى و اين همه چون و چرا كنند
بگذر ز مدّعى مده از دست دامنش * كم گو كه عاقبت نظرى هم به ما كنند
چون حسن عاقبت نه به رِندى ، به بندگى است * آن بِهْ كه كار خود به اطاعت به پا كنند
بىمعرفت مباش كه گر بندگى نبود * بَهْر چه بعث اين همه از انبيا كنند
گر بندگى نخواست خدا پس چرا نهاد * شرع و كتاب تا همه ترك هوا كنند
چون حسن عاقبت به يَدِ اوست پس چرا * نگذاشت تا كه خود به عنايت رها كنند
بىمعرفت مباش كه در هر طريق و دين * ارباب وى معامله با همنوا كنند
آن كس كه بندگى نكند نيست آشنا * با آشنا معامله ، آشنا كنند
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٤٧