از بلوغم تا كنون پنجاه سال * مىكشم رنج و غم و درد و ملال
هر زمان باب غمى بر من گشود * تازهتر بر درد من دردى فزود
اندر اين مدّت نياسودم دمى * نه خوشى ديدم نه فارغ از غمى
آخر اى مولاى انس و جان ، همه * بر بلاى ما نبايد ، خاتمه
حق مگر هر عُسر را يُسرى نداد * يُسرِ ما كو اى ولىِّ عدل و داد
الأمان اى حجت حق الأمان * از شرور و فتنهء آخر زمان
خود برون رفتى از اين خلق شرور * گر چه آگاهى هم از نزديك و دور
ليك فارغ هستى از آزارشان * هم نه تكليفت بود بر بارِشان
بارِشان افكندهاى بر دوشِ ما * در عوض آزار ايشان نوش ما
نِىْ قواىِ دفع و نِىْ حكم جهاد * نِىْ بود تاب تحمل بر فساد
از براى چند تن بى بال و پر * مانده حيران ، مبتلاى اهل شر
آهى سوزان براى منتظران امام زمان (ع) (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٢٥