حسن » و حاشا را حاش بىالف دوم و حشا بى الف اول نيز گفتهاند .
« ربّ » در فارسى بهمعنى بسا است چون « رُب رجل لقيته » و « واو » نيز بهجاى رُبّ استعمال شود . در شعرها كه او را واو رُب نامند در مقابل واو قسم و گاه شده هر دو با هم نيز استعمال شود چون و رب رجلٍ لقيّمه .
« من » و « عن » هر دو در فارسى بهمعنى از مىباشد و ليكن در عربى هريك را در استعمال مورد مناسبى باشد مثل آنكه « من » را استعمال كنند در مورديكه متعلق ويرا مبتدا و منتهائى باشد چون سير مثلًا زيرا كه بىمبتدا و منتها نشود و چون قرائت كه او را مبتدا و منتها بوده پس در اين مورد « من » استعمال شود پس بايد گفت « سرت من البيت الى المسجد » و « قرأت الكتاب من الأول إلى الآخر » و « عن » را در موردى آوردهاند كه متعلق وىرا معنى تجاوز باشد يعنى گذر كردن باشد و لذا گفتهاند « عن » براى مجاوزه است چون « بعد عنه » و « سئل عنه » و « نقل » كه در معنى « بعد » و « نقل » و « سؤال مجاوزت » و « گذر » مىباشد .
« فى » در فارسى بهمعنى در است و همچنانكه در را در فارسى در جائى استعمال كنند كه در آنجا استقرار گرفتن چيزى در چيزى باشد مانند استقرار گرفتن آب در كوزه و در عربى نيز چنين باشد و لذا گفتهاند كه فى براى ظرفية است ظرفيت يعنى قرار و اسقرار گرفتن مظروفى در ظرف پس فى در جائى باشد كه متعلق او را معنى باشد كه احتياج باستقرار داشتن باشد چون
تلخيص النحو (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٤٥