تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تلخيص النحو (فارسى) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
به‌يك مفعول متعدى شود چون « كَرَّمتُهُ » چهارم « همزه و سين و تاء » باب استفعال است يعنى هر فعل لازم كه به‌اين باب آيد متعدى شود همچون خرج و استخرج چون اين دو مطلب تمهيد شد حال به شرح هر يك از حروف جر مىپردازيم .

شرح حروف جارّه

بدانكه معنى « با » در فارسى نيز باء است چنانچه گوئى نوشتم بقلم و مبادله كردم اين را به اين و امّا در عربى « ب » براى متعدى است يعنى آن افعال و اسماء معانى كه معناى آنها بدون « با » خوب ظاهر و تمام نشود مانند نوشتم ومبادله كردم در فارسى و مقابلش « كَتَبْتُ » و « بادَلْتُ » در عربى به باء متعدى شوند يعنى باء در موردى آورده مىشود كه فعل و معناى فعلى باشد كه معناى او خصوصيت با باء داشته باشد چنانچه در عربى براى دو مثال گوئى « كَتَبْتُ بالقلم » و « بادَلْتُ هذا بهذا » و قس عليهذا . « تا » و « واو » ايندو نيز براى تعديه است اما تعديه يك قسم افعاليكه معناى آنها با « تاء » و « واو » باشد ولى « تاء » و « واو » هيچ فعلى خصوصيت ندارد مگر قَسَم و لهذا ايندو را تاء قَسَم و واو قَسَم نام نهادند و گفته‌اند . واو و تاء براى قَسَم است و از بسكه بين اين دو با قسم خصوصيت است و خصوصيت ايندو منحصر است به قسم لهذا احتياج بذكر فعل هيچ نباشد و هميشه بىفعل قسم ذكر مىشود چون « واللَّه » و « تاللَّه » يعنى « اقسم واللَّه » و « اقسم تااللَّه » و باء را نيز با قسم خصوصيت است ولهذا در قسم آورده مىشود ولى چون خصوصيتش منحصر نيست از