تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تلخيص النحو (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
اين جهت بسيار مىشود كه فعل اقسم ذكر شده چون قسم باللَّه و هم شود كه ذكر نشود چون باللَّه و وجه مطلب اين است كه تلفظ و تكلم براى تفهيم و رفع حاجت است پس اگر بدون تلفظ به لفظى تفهيم و رفع حاجت حاصل شود احتياج به تلفظ او نخواهد بود و خصوصيت تاء و واو چون منحصر است به‌قسم پس هر وقت كه ايندو ذكر شوند مثل اين است كه قسم هم ذكر شده لهذا احتياج بذكر قسم نخواهد بود . « كاف » در فارسى به‌معنى مثل و مانند است از اين جهت گفته‌اند كه كاف براى تشبيه است چون « رجُلٌ كالأسد » و « كتب ككتابك » و بدانكه كاف بر ضمير داخل نشود بلكه در موقعىكه احتياج به تمثيل شود در ضمائر بايد مثل را آورد چون « مثلك » و « مثله » . « لام » در فارسى به‌معنى براى است چون گوئى كتبت لك و اين لام چون بر ضمير خطاب يا غائب يا متكلم مع الغير داخل شود ، مفتوح شود لك ، له ، لنا . و چون بر اسم ظاهر يا ضمير متكلم وحده داخل شود مكسور شود « للَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ » ، « وَلِيَ دِينِ » . مُنذ ، مُذ ، هر دو به‌يك معنى است و در فارسى به‌معنى از زمان است چنانچه گوئى من تورا نديدم از زمان معامله مثلًا در عربى ما رأيتك مذ و منذ يوم المعامله . « خلا » ، « عدا » و « حاشا » هر سه به‌يك معنى است و در فارسى به‌معنى جُزْ و بِجُزْ است چنانچه گوئى همهء دوستان آمدند جز يا به‌جز حسن و در عربى « جاء القوم خلا يا عدا يا حاشا