شايد به همين دليل باشد كه علامه مقرّم ( رحمه الله ) در بحث علم امام ، در كتابش اين آيه را نياورده است ، زيرا اين آيه مثل آيات قبلى قابل توجيه نيست .
آيه سوم :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ »
« 1 »
.
يعنى خداى متعال به پيامبر گرامى خويش مىفرمايد كه چرا پيش از روشن شدن راستى و نادرستى ايشان به آنان اذن دادى ؟ ! يعنى ايشان از صدق و كذب مدعيان آگاه نبوده است .
آيه چهارم :
« وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ »
« 2 »
.
اين آيه نيز صراحت بر اين دارد كه پيامبر اكرم ( ص ) نفاق اشخاص مورد نظر را نمىدانسته است .
به بيانى كه ذيل آيه دوم عرض كرديم ، آيات سوم و چهارم نيز با تفكيك بين علم بالذات و علم بالعرض قابل توجيه نيست .
آيه پنجم :
« قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ »
« 3 »
.
در اين آيه پيامبر ( ص ) صريحاً مىفرمايند كه من نمىدانم سرنوشت شما يا من چه مىشود ؟
آيه ششم :
« وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ »
« 4 »
.
هامش
( 1 ) - توبه : 43 .
( 2 ) - توبه : 101 .
( 3 ) - احقاف : 9 .
( 4 ) - محمد : 30 .