تفسير نادرست برخى آيات مربوطه
شايد بگويند اين پندار از آنجا نشأت گرفته كه در كلمات فقها آمده ، ولايت فقيه ، امتداد ولايت امامان و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله است . از جمله آيات شريفهء :
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »
« 1 » .
پيامبر ، از خود مردم است ، در تصميمات مربوطه ، اوليّت دارد .
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ »
« 2 » .
در تصميمات مربوطه ، هرچه پيامبر تصميم گرفت ، همان نافذ است ، و مردم حق رأى ندارند .
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »
« 3 » .
پس از مشاورت ، آنچه را كه تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن .
طبق اين برداشت ، ارادهء ولىّ امر مسلمين بر ارادهء همگان حاكم است و صلاحديد و نظر او نافذ مىباشد .
برخى از طرفداران تندرو « ولايت مطلقهء فقيه » بر اين پندار دامن مىزنند و مىخواهند بگويند إراده ، ارادهء ولىّ امر است و خواسته ، خواستهء او است . هرچه او انديشه و صلاح ديد ، نافذ و لازم الاجرا است . بايد همگى در مقابل دستورات و حتى منويّات او تسليم محض باشند . همانگونه كه دربارهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله آمده :
« ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً »
« 4 » .
ولى اينگونه تفسير ، بيشتر به « تفسير به رأى » و براساس دلخواه مىماند .
اولا ، اينگونه نبوده كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در رابطه با شؤون سياسى و نظامى و جنگ و صلح و ديگر امور مربوط به دنيادارى ، از شيوههاى متعارف فراتر رفته ، ارادهء خود را حاكم بداند و در جاى خود خواهم آورد كه مشورت به شيوهء متعارف ، از اساسىترين دستور العملهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله بوده ، و أمير مؤمنان عليه السّلام نيز همين شيوهء نبوى را اتّباع مىفرمود . لذا هرگز ولايت پيامبر و ائمه عليهم السّلام از محدودهء متعارف فراتر نرفته و هرگزبه معناى تحكيم يا تحميل اراده نبوده است . در نتيجه ولايت فقيه كه
هامش
( 1 ) . احزاب 33 : 6 .
( 2 ) . احزاب 33 : 36 .
( 3 ) . آل عمران 3 : 159 .
( 4 ) . نساء 4 : 65 .