شايسته نيست در ديگر ابعاد شريعت بيگانهء مطلق باشد . بلكه بايد صاحبنظر بوده ، قدرت فقاهت و استنباط بالفعل در بيشتر زمينهها را داشته باشد . گرچه در آن ابعاد ، اعلم نباشد .
مفهوم ولايت مطلقه
مقصود از « اطلاق » در عبارت « ولايت مطلقهء فقيه » شمول و مطلق بودن نسبى است ، در مقابل ديگر ولايتها كه جهت خاصّى در آنها مورد نظر است .
فقها ، اقسام ولايتها را كه نام مىبرند ، محدودهء هريك را مشخص مىسازند ، مثلا ، ولايت پدر و دختر در امر ازدواج ، ولايت پدر و جدّ در تصرفات مالى فرزندان نابالغ ، ولايت عدول مؤمنين در حفظ و حراست اموال غائبين ، ولايت وصىّ يا قيّم شرعى بر صغار و مانند آن . . . كه در كتب فقهى به تفصيل از آن بحث شده است .
ولى هنگامى كه ولايت فقيه را مطرح مىكنند ، دامنه آن را گستردهتر دانسته ، در روابطه با شؤون عامّه و مصالح عمومى امّت ، كه بسيار پردامنه است مىدانند بدين معنى كه فقيه شايسته ، كه بار تحمّل مسؤوليّت زعامت را بر دوش مىگيرد ، در تمامى ابعاد سياستمدارى مسؤوليّت دارد و در راه تأمين مصالح امّت و در تمامى ابعاد آن بايد بكوشد و اين همان « ولايت عامّه » است كه در سخن گذشتگان آمده ، و مفاد آن با « وليات مطلقه » كه در كلمات متأخرين رايج گشته يك است .
بنابراين مقصود از « اطلاق » گسترش دامنهء ولايت فقيه است ، تا آنجا كه « شريعت » امتداد دارد و مسؤوليّت اجرايى وليّ فقيه در تمامى احكام انتظامى اسلام و در رابطه با تمامى ابعاد مصالح امّت مىباشد و مانند ديگر ولايتها يك بعدى نخواهد بود .
فقاهت قيد ولايت است
اساسا ، اضافه شدن « ولايت » بر عنوان « فقيه » - كه يك وصف اشتقاقى است خود موجب تقييد است و وصف فقاهت آن را تقيد مىزند . زيرا ولايت او ، از عنوان فقاهت او برخاسته ، لذا ولايت او در محدودهء فقاهت او خواهد بود ، و تنها در مواردى است كه فقاهت او راه دهد .
اين يك قاعدهء فقهى است كه موضوع اگر داراى عنوان اشتقاقى گرديد ،