تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرتو ولايت (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بخوابانند . حضرت اندكى حركت كردند تا به طلحه رسيدند ، دستور دادند او را بنشانند و به او گفتند : « اى طلحه ، من آنچه را پروردگارم به من وعده داد به حقيقت يافتم ؛ آيا تو آنچه را خداوند وعده داده بود ، يافتى ؟ » ، سپس دستور دادند او را بخوابانند . برخى از اصحاب گفتند : « اى امير مؤمنان ، چگونه با كشتگانى كه سخن تو را نمىشنوند سخن مىگويى ؟ » حضرت گفتند : « ساكت . به خدا سوگند اين دو نفر سخن مرا شنيدند همان گونه كه اهل چاه بدر سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را شنيدند » « 1 » . ابن ابى الحديد مىنويسيد : « هنگامى كه حضرت على عليه السّلام كعب بن ثوره را نشاند به او گفت : " مادرت به عزايت بنشيند ، تو دانشى داشتى كه نتوانستى از آن بهره‌اى ببرى . شيطان تو را گمراه كرد ، سپس تو را خوار كرد آن‌گاه به تو در راه رسيدن به جهنم سرعت بخشيد " » « 2 » . 7 . حضرت امير عليه السّلام در بازگشت از صفين به وادى السّلام رسيدند . حضرت در مكانى مشرف بر قبرها ايستادند و خطاب به آن‌ها گفتند : « اى اهل قبور ، شما پيش از ما رفتيد و ما به دنبال شما مىآييم . . . » . سپس رو به سوى اصحابشان كردند و گفتند : « اگر به اين‌ها اجازهء سخن گفتن داده مىشد ، هرآينه مىگفتند : " بهترين توشه تقواست " » « 3 » . 8 . يكى از صحابهء بزرگ مولا به نام حبّة عرنى مىگويد : « به همراه مولا امير مؤمنان عليه السّلام به وادى السّلام رفتيم . حضرت ساعت‌ها آنجا ايستاد و با اهل قبور زمزمه مىكرد . من خسته شدم و در جايى نشستم و به مولا گفتم : " براى شما نگرانم ، شما خسته شديد ، چند لحظه‌اى استراحت كنيد " . سپس عبايم را روى زمين پهن كردم تا حضرت بنشيند .
هامش
( 1 ) . تصحيح الاعتقاد ، ص 93 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 248 . ( 3 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شمارهء 130 .