5 . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در يكى از سفرهايشان از كنار چاه بدر مىگذشتند . حضرت بالاى دهانهء چاه ايستادند و رو به چاه « 1 » كردند و گفتند : « شما همسايههاى بدى براى رسول خدا بوديد . او را از شهرش بيرون كرديد و طردش كرديد ، آنگاه گرد هم آمديد و با او جنگيديد . اكنون من به آنچه پروردگار به من وعده داده بود « 2 » ، رسيدم ؛ آيا شما آنچه را كه خداوند به شما وعيد داده بود ، يافتيد ؟ »
عمر از پيامبر پرسيد : « چگونه با جسدهايى كه از بين رفته است سخن مىگويى ! » رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او گفتند : « ساكت باش . به خدا قسم كه گوش تو شنواتر از اينها نيست ، اگر رويم را از سمت آنها برگردانم ، ملائكه آنها را با گرزهاى آهنين مىكوبند » « 3 » .
6 . كعب بن ثوره از جانب خليفهء دوم قاضى بصره شده بود و در زمان خليفهء دوم و سوم نيز در اين سمت باقى ماند . هنگامى كه جنگ جمل برپا شد ، او جبهء قضات را پوشيد ، يك كلاه بوقى بر سرش گذاشت و قرآنى بر گردنش آويخت و در جنگ شركت كرد . او جلو حركت مىكرد و فرزندان ، برادران و خويشاوندانش پشت سر او بودند .
كعب در جنگ جمل افسار شتر عايشه را در دست داشت و شعار مىداد :
« عليكم امّكم فإنّها صلاتكم و صومكم ؛ نماز و روزه همين جنگ است » و در نهايت كعب و تمام خانوادهاش در جنگ كشته شدند .
پس از پايان جنگ ، مولا امير مؤمنان عليه السّلام بين صفوف كشتهشدگان حركت مىكردند تا به جسد كعب رسيدند . حضرت دستور دادند جسد او را بنشانند . سپس به او گفتند : « اى كعب بن ثوره ، من آنچه را پروردگارم به من وعده داد به حقيقت يافتم ؛ آيا تو آنچه را خدا وعده داده بود ، يافتى ؟ » سپس دستور دادند او را
هامش
( 1 ) . كشتههاى مشركان را پس از جنگ بدر ، در چاه بدر ريخته بودند .
( 2 ) . خداوند وعده داده بود كه كه دين اسلام بر همهء اديان چيره شود .
( 3 ) . البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 1 ، ص 137 و 138 .