همين آذر كيوان جمعآورى شده است ودر دوران سلطنت اكبرشاه تيمورى ( 1963 - 1014 ) مىزيسته است . مؤلف مذكور در شهر « پتنه » تولّد يافته ويكى از داعيان مذهب پدرش مىباشد وهدفش جمع ميان مذاهب بوده ، ازاينرو دست به نوشتن اين كتاب زده واز عقايد وآداب ورسوم مذاهب رايج جستجو كرده ويادداشت نموده است . ولى از بىخردى ، براي جمعآورى آرا وعقايد مذاهب گوناگون ، در رهگذرها وقهوهخانهها وبا تماس با افراد معمولى وناشناس اين معلومات را به دست آورده است وهيچ كتاب يا منبع أصيل يك مذهب را مستند قرار نداده ، اين كاستى وعيب بزرگ با مراجعه به كتاب روشن مىباشد . اين كتاب بىمايه براي اوّلين بار در سال ( 1789 م ) بر دست يك انگليسى به نام « فرنسيس گلادوين » ترجمه ودر سال ( 1809 ) در « كلكتا » كه زير نفوذ انگلستان بود وبا دستور حاكم انگليسى به نام « ويليام بيلى » به چاپ رسيد . اين كتاب پر از « لاطائلات » است وعمده استناد حاجى نوري دربارهء سورهء جعلى به نام « ولايت » مىباشد ، كه از لحاظ محتوا وأدب ونظم أصلا به لغت عرب شباهت يا تناسبى ندارد چه رسد به قرآن .
در كتاب « صيانة القرآن من التحريف » رويهء ناهنجار آن را نشان دادهايم « 1 » .
اينها منابعى است كه حاجى نوري به آنها استناد كرده وخود مىدانسته است كه قابل استناد نيستند ، ولى از باب « الغريق يتشبث بكلّ حشيش » اين كتب فاقد اعتبار را مورد استناد قرار داده است .
رواياتى كه در كتاب « فصل الخطاب » گردآورى كرده ، 1122 روايت است كه 815 روايت آن از اين كتابهاى بىارزش نقل شده است . از 307 روايت باقي مانده كه از كتب معتبر نقل شده 107 روايت آن مربوط به باب قرائات است كه برخى از ائمهء أطهار ، در قرائت به گونهء ديگر قرائت كردهاند . روشن است كه اختلاف قرائت ، با مسألهء تحريف ارتباطي ندارد ؛ زيرا اختلاف قرائات سبعة يا أربعة عشر همواره در ميان مسلمانان رايج بوده وهيچكس آن را دليل بر تحريف ندانسته است . نمىدانيم چرا حاجى نوري اين اشتباه بزرگ را مرتكب شده است . مثلا از مجمع البيان نقل مىكند كه علي عليه السّلام در سورهء عاديات ، « فوسطن » را با تشديد « سين » خوانده است
و
هامش
( 1 ) ر . ك : صيانة القرآن ص 192 - 187 .