بياورند ، همانند آن نتوانند آورد ، هر چند يكديگر را [ در اين كار ] كمك كنند » .
« وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ . . .
« 1 » ؛ واگر در آنچه بر بندهء خود ( - پيامبر ) نازل كردهايم شك وترديد داريد ، [ دستكم ] يك سوره همانند آن بياوريد » .
« أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ . . .
« 2 » ؛ يا مىگويند : أو قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است ؟ بگو اگر راست مىگوييد يك سوره همانند آن بياوريد . . . » .
اين آيات را آيات « تحدّى » گويند ؛ يعنى همآورد طلبيدن . پس اگر كساني سورهء يوسف يا ديگر سورهها را ساخته ودر قرآن درج كردهاند ، لازمهء اين حرف شكسته شدن مرز تحدّى است واين امر منتفى است .
همينگونه است احتمال تبديل كلمات قرآن ، چنانكه شيخ نوري وپيش از وى سيد جزايرى پنداشتهاند ؛ زيرا هرگونه تبديل وتغيير در نظم وجملهبندى كلمات قرآن ، موجب مىشود كه صورت قرآن تبديل يافته وبه تبديلدهنده منتسب باشد واز صورت وحى بودن خارج شود ؛ لذا نسبت دادن چنين كلام تبديليافتهاى ، به تبديلدهندهء اولويّت دارد تا سخن الهى . آنان گمان بردهاند آيهء
« . . . فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ . . . »
« 3 » در أصل « تبيّنت الإنس أن لو كانت الجن يعلمون الغيب » بوده است « 4 » ونيز آيهء
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ »
« 5 » در أصل « خير أئمة . . . » بوده است « 6 » .
همچنين كم نمودن از قرآن نيز موجب مىگردد تا نظم اوّلى كلام به هم بخورد واز بين برود واين به طور قطع در سبك وأسلوب بلاغى كلام مؤثّر است ونظم نوين ( نقص يافته ) نمىتواند همان سبك وأسلوب بلاغى أول را داشته باشد ؛ لذا نبايد گفت كه نظم نوين همان نظم الهى ووحى است . سخيفترين گفتهها در اين زمينه ، گفتهء كساني است كه گمان بردهاند از ميانهء يك آية بيش از ثلث قرآن اسقاط شده است . مىگويند : از وسط آيهء
« وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ
هامش
( 1 ) بقره 2 : 23 .
( 2 ) يونس 10 : 38 .
( 3 ) سبأ 34 : 14 .
( 4 ) ر . ك : بحار الأنوار ، ج 90 ، تفسير نعمانى ؛ ص 27 - 26 .
( 5 ) آل عمران 3 : 110 .
( 6 ) ر . ك : سيد جزايرى ، منبع الحياة ، ص 67 .