خفاجى ( متوفاى 466 ) بر اين گمانند كه سرّ اعجاز قرآن در مسألهء « صرفه » نهفته است ، بدين معنا كه خداوند خود بازدارندهء كساني است كه بخواهند با قرآن مقابله كنند . گرچه ممكن است كساني توان مقابله را داشته باشند ولى ارادهء قهري خداوندى جلوى انجام آن را از هركس كه در صدد مقابله برآيد مىگيرد .
« سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ
« 1 » ؛ كساني كه ناروا راه خود خواهى واستكبار را در پهناى زمين برگزيدهاند ، از هرگونه گزند وآسيبرسانى به آيات خويش بازمىدارم » ، كه از ديدگاه قايلين به « صرفه » ، مقصود از گزند وآسيبرسانى همان مقابله ومعارضهء به مثل است ، كه موجب تباه شدن جنبهء اعجاز قرآن مىگردد .
ولى مفسّران - عموما - آية را به گونهء ديگر تفسير كردهاند ومقصود آية را دفع شبهات ايرادشدهء مستكبرانى دانستهاند كه با هدف تباه ساختن آيات بيّنات الهى شبهاتى القاء مىكنند . ولى خداوند با عنايت خود ، دلايل خود را به گونهاى روشن ومستحكم مطرح مىسازد كه راه هرگونه شبهه را بسته واز هرگونه تباهى جلوگيرى مىكند « 2 » . أساسا « صرفه » را بدان معنا كه گفتهاند سلب هرگونه امتيازى از قرآن است واعجاز قرآن تنها از خارج وبهصورت قهري تحقّق مىيابد . اين گفته با ظاهر بلكه با صراحت قرآن منافاة دارد كه جنبهء اعجاز وخصوصيات آن را در خود قرآن دانسته است .
قول به « صرفه » را مىتوان به سهگونه تفسير نمود - چنان كه أمير يحيى بن حمزهء علوي زيدي ( متوفاى 749 ) بيان داشته است « 3 » : أولا ؛ مقصود از « صرفه » آن باشد كه خداوند انگيزهء كساني را كه در صدد مقابله برآيند سلب مىكند . يعنى آن انگيزه وداعيهاى كه آنان را براي مقابله با قرآن واداشته ، هنگام عمل فروكش مىكند وحالت سردى وبىتفاوتى به آنان دست مىدهد .
ثانيا ؛ خداوند امكاناتى را كه براي مقابلهء با قرآن نياز است ، از آنان سلب مىكند واين بر دوگونه است . يك - آنكه آن امكانات ( علوم ومعارف وأدبيات لازم ) كه در
هامش
( 1 ) أعراف 7 : 146 .
( 2 ) ر . ك : مجمع البيان ؛ ج 4 ، ص 478 - 477 .
( 3 ) ر . ك : الطراز ؛ نوشتهء أمير يحيى علوي ؛ ج 3 ، ص 392 - 391 .