فصل هشتم اعجاز قرآن
اعجاز از ريشهء « عجز » ( ناتوانى ) به معناى ناتوان ساختن مىباشد . ناتوان ساختن بر دوگونه است : يكى آن كه توانايى كسى قهرا از وى سلب شود وأو به عجز درآيد ؛ مثلا اگر شخصي قدرت مالي يا مقامي دارد ، آن مال يا مقام از أو با زور گرفته شود وأو به خاك مذلّت بنشيند . ديگر آنكه كارى انجام گيرد كه ديگران از انجام ويا همآوردى با آن عاجز باشند ، بدون آنكه دربارهء آنان هيچگونه اقدام منفى به عمل آمده باشد ؛ مثلا ممكن است كسى در كسب كمالات روحي ومعنوي به اندازهاى پيشرفت كند كه دست ديگران بدو نرسد واز روى عجز دست فرونهند . در مثل گويند : « فلان أخرس أعداءه ؛ فلانى زبان دشمنان خود را بند آورد » . مقصود آن است كه آن اندازه آراسته به كمالات گرديده وكاستىها را از خود دور ساخته كه جايى براي رخنهء عيبجويان باقي نگذارده است . شاعر گويد :
شجو حسّاده وغيظ عداه * أن يرى مبصر ويسمع واع
« براي فزونى غم واندوه حسودان وى وخشم ونگرانى دشمنانش ، همين بس كه بينندهاى چشم خود را بگشايد وشنوندهاى گوش فرا دهد » . يعنى آن اندازه فضايل محاسن اخلاقى وى فراگير شده كه هركس چشم بگشايد وگوش فرا دهد جز آن نبيند ونشنود ، به همين جهت دشمنان وحسودان خود را به زانو درآورده است .
اعجاز قرآن از نوع دوم است ؛ يعنى در بلاغت ، فصاحت ، استوارى گفتار ، رسا