آن كه ذات مقدّسش به مبدأ اين صفات مقرون گردد ، موصوف به اين صفات مىباشد . بر خلاف توصيف ديگران كه موجب اتصاف آنان ، همان اقتران ذات آنان به مبادى اين صفات است .
اماميه كه از سرچشمهء زلال مكتب أهل بيت عليهم السّلام بهره گرفته وتعليم يافتهاند اين مسئله را روشنتر تحليل كرده وراهى ميانه رفتهاند . نه چون اشعرى كه منشأ اتّصاف ذات حق را اقتران به مبادى أوصاف دانسته ونه چون معتزلي كه أصلا براي اين اتّصاف منشائى در ذات حق نيافتهاند ! بلكه صرفا عين ذات مقدسه را بدون هيچ پيرايه وپيوستگى منشأ تمامى صفات كمال ، جمال وجلال مىدانند ، زيرا هر چه وصف كمال در عالم هستى هست ، از ذات أو نشأت گرفته ونشايد كه ذات أو فاقد كمالات باشد . اگر در ذات حق به صورت عينيت اين كمالات وجود نداشت ، پس وفور كمالات در عرصهء وجود از كجا نشأت گرفته است ؟ ! ازاينرو ، ذات حق خود مجمع تمامى صفات كمال مىباشد وهر چه هست از عين ذات أو نشأت گرفته است . نه چيزى بر أو عارض گشته ونه قرين أو گرديده است . در أزل أو بود وغير أو چيز ديگرى نبود . « كان اللّه ولم يكن معه شئ » . معناى عينيت صفات با ذات حق تعالى همين است وتمامى صفات از عين ذات برخاسته است . لذا مقايسهاى را كه اشعرى انجام داده وصفات بارى تعالى را همگون صفات خلق گرفته ، قياس مع الفارق است . زيرا
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 1 » ؛ همانند أو چيزى نيست » .
مولا أمير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « أوّل الدين معرفته وكمال معرفته التّصديق به وكمال تصديقه به توحيده وكمال توحيده الإخلاص له وكمال الإخلاص له نفي الصفات عنه لشهادة كلّ صفة أنّها غير الموصوف وشهادة كلّ موصوف أنّه غير الصفة . فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه ومن قرنه فقد ثنّاه ومن ثنّاه فقد جزّاه ومن جزّاه فقد جهله « 2 » ؛ سرلوحهء دين شناخت أو ( خدا ) است وشناخت كامل أو باور داشتن أو است وباور داشتن كامل أو يگانه دانستن أو است ويگانه دانستن كامل أو اخلاص ورزيدن نسبت به أو است واخلاص ورزيدن نسبت به أو زدودن هر صفتي
هامش
( 1 ) شورى 42 : 11 .
( 2 ) اولين خطبهء نهج البلاغة .