اين حيلوله چيست ؟
أبو الحسن اشعرى وپيروان مكتب وى ، از اين آية جبر در حيات وغير ارادى بودن ايمان وكفر را استفاده كرده گويند : كافرى كه خداوند مقدّر كرده كافر باشد ، اگر اراده كند ايمان آورد وأطاعت فرمان خدا نمايد ، خداوند مانع أو مىگردد . همچنين مؤمني كه خداوند مقدّر كرده مؤمن باشد اگر قصد كفر كند ، خدا مانع أو مىشود .
فخر رازي اشعرى اين تفسير را تأييد كرده گويد : « اين آية بر خلاف مكتب معتزله است كه قايل به جبر نيستند » « 1 » .
ولى اين آية چيز ديگرى را مىگويد ومردم را به يك حقيقتي اجتنابناپذير رهنمون مىسازد . اين آية مىگويد كه زندگى واقعي ، كه انسان در آن احساس زنده بودن وبرخوردارى از نعمت حيات مىنمايد ، موقعى به دست مىآيد كه به قوانين شريعت احترام نهد وهركس در سايهء قانون از حق شرعي خود بهرهمند گردد وبه حقوق ديگران تجاوز ننمايد . چنين جامعهاى در آسايش حيات زندگى مىكند . در سايهء شريعت ، انسان به واقعيت خويش پى مىبرد وانسانيّت بر جامعه حاكم مىشود . ولى ممكن است انسان سركش ، همچون حيوان درّنده ، در خواستههايى پست زندگى كند . در چنين جامعهاى انسانيت فراموش شده ، انسان خود را گم مىكند . اين بزرگترين عقوبتي است كه دامنگير اينگونه انسانها مىگردد ، لذا انسان با دست خود از خويشتن فاصله گرفته ، رهسپار عالم بهيميّت مىگردد . آنگاه است كه :
« نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ »
« 2 » صدق مىكند .
« وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصارَهُمْ ، كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ »
« 3 » پس قلبهاى آنان وارونه وخود را فراموش كردهاند . اين همان حيلولهء خداوندى است . بدين ترتيب مراجعهء به ساير آيات نشان مىدهد كه مراد از حيلولهء خداوندى ، حكومت جبر بر انسان نيست ، بلكه اين أمر در اثر كردار انسان حاصل مىشود .
نوعا آياتي كه در رابطه با مبدأ ومعاد ومسألهء استطاعت ( قدرت در اختيار ) انسان ومقدار تصرف أو در جهان وآيات آفرينش وعلل تكليف ومانند آن بحث
هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازي ، ج 15 ، ص 148 - 147 .
( 2 ) حشر 59 : 19 .
( 3 ) انعام 6 : 110