چيزى است . آنگاه گويد : « اين وجود عيني ، تأويل ديگر وجودها شناخته شده ، ومآل هر وجود ذهني ولفظي وكتبي ، همان وجود خارجي وعيني أو است » .
البتة آنچه را كه ابن تيمية تأويل ناميده ديگران به عنوان « مصداق » عيني وخارجي ياد كردهاند . واين يك تغيير در اسم است ودر مورد اصطلاح نبايد مناقشه كرد .
علّامه طباطبايى قدّس سرّه نيز تأويل را وجود عيني خارجي مىداند ، ولى نه به گونهاى كه ابن تيمية گفته واشتباها نام مصداق را تأويل گذارده است . به نظر علّامه ملاكات احكام ومصالح تكاليف ورهنمودهاى شرع ، تأويل آنها مىباشد ، زيرا تمامى احكام وتكاليف از آن ملاكات ومصالح واقعيه نشأت گرفتهاند . پس مآلا همهء آنها به أو ارجاع مىگردد وغرض وهدف ، صرفا تحقق أو است . ( در توضيح اين مقال ، گفتارى جدا آوردهايم . ) در اينجا صرفا با تأويلى سروكار داريم كه در مورد متشابهات به كار مىرود ومعاني ديگر از مقصد ما دور است .
تشابه شأني ( نوعي )
در بحث تشابه يك پرسش مهم اين است كه آيا تشابه در آيات قرآن ، نسبى است يا مطلق ؟ آيا متشابه بودن آيات يك واقعيّت ذاتي آيات قرآن است واين آيات في نفسه براي همه متشابه است ، گرچه براي دانشمندان امكان رفع تشابه فرآهم است ! يا آنكه أساسا ، براي أرباب بصيرت تشابهى وجود ندارد ووجود تشابه تنها براي آن دسته از مردم است كه علم كافى ندارند ؟
در پاسخ بايد گفت : تشابه برخى از آيات نه نسبى است ونه ذاتي وواقعي ، بلكه شأني ونوعي است . به اين معنا كه برخى آيات ، به جهت محتواى بلند وكوتاهى لفظ وعبارت ، زمينهء تشابه در آنها فرآهم است ؛ يعنى جاى آن را دارد كه تشابه ايجاد كند ، زيرا تنگى وكوتاهى قالب ، موجب گرديده تا لفظ در افادهء معناى مراد - كه بسيار بلند وپهناور است - كوتاه آيد ونارسا جلوه كند . نوعا افراد ، با برخورد با اينگونه موارد دچار اشتباه وترديد مىگردند ، زيرا ظاهر عبارت نمىتواند معنا را