در قرآن آيهاى نيست مگر آنكه ظهر وبطن دارد » . از امام محمد باقر عليه السّلام پرسيدند :
مقصود از ظهر وبطن چيست ؟ فرمود : « ظهره تنزيله وبطنه تأويله ، منه ما قد مضى ، ومنه ما لم يكن ، يجرى كما تجرى الشمس والقمر . . . » « 1 » . ظهر قرآن همان دلالت ظاهري قرآن است كه از قرائن ، از جمله شأن نزول آية ، به دست مىآيد وجنبهء خصوصي دارد . ولى بطن قرآن ، دلالت باطني آن است كه با قطع نظر از قرائن موجود ، برداشتهاى كلى است كه از متن قرآن به دست مىآيد وهمهجانبه وجهانشمول است ، لذا پيوسته مانند جريان آفتاب وماه در جريان است .
اين همان برداشتهاى كلى وهمهجانبه است كه از متن قرآن ، با دور داشتن قرائن خصوصي به دست مىآيد ، وقابل تطبيق در زمان ومكانهاى مختلف كه مناسب آن است مىباشد . اگر چنين نبود هرآينه قرآن از استفادهء دائمي ساقط مىگرديد . لذا همين برداشتهاى كلى وجهانشمول است كه تداوم قرآن را براي هميشه تضمين كرده وآن را همواره زنده وجاويد نگاه داشته است .
براي تأويل معناى سومى آمده وآن تعبير رؤيا ( تعبير خواب ) است كه در سورهء يوسف هشت بار به كار رفته . در آنجا كه دو نفر زندانى خواب خود را براي حضرت يوسف بازگو كردند ، آنگاه تقاضاى تعبير آن را نموده گفتند :
« نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ
« 2 » ؛ ما را به تعبير آن آگاه ساز » . همچنين است آيات ديگر آن سوره .
معناى چهارمى نيز در قرآن براي تأويل به كار رفته وآن عاقبت الأمر ( پيامد ) است كه همان معناى لغوى تأويل مىباشد . در سوره إسراء مىخوانيم :
« وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا
« 3 » ؛ پيمانه را سرشار نموده وبا ميزان درست بسنجيد كه اين بهتر وخوشفرجامتر است » .
ابن تيميّه ، معناى ديگرى براي تأويل گفته كه آن را مىتوان پنجمين معنا فرض كرد . وآن وجود خارجي ووجود عيني هر چيزى است كه ابن تيميّه آن را تأويل وجود ذهني ووجود لفظي ووجود خطى هر چيز مىداند ، زيرا هر چيزى چهار مرحلهء وجودي دارد : در ذهن ، در لفظ ، در كتابت ودر خارج كه وجود عيني هر
هامش
( 1 ) صفار ، بصائر الدرجات ، ص 195 .
( 2 ) يوسف 12 : 36 .
( 3 ) اسراء 17 : 35 .