نيز در اين مورد از وى تبعيت كردهاند وهيچكس در جمعآورى قرائتهاى اين هفت نفر ، پيش از وى اين كار را نكرده است » « 1 » .
أبو محمد مكي بن أبي طالب نيز در همين زمينه مىگويد : « كليهء اين قرائتهاى هفتگانه جزئي از « أحرف سبعة » است كه قرآن بر آن مبنا نازل شده است . اما غلط واشتباه بزرگى است كه كسى تصور كند كه قرائت هريك از اين قرّاء سبعة يكى از أحرف سبعة است ، زيرا نتيجهء اين اعتقاد اين است كه هر قرائتى را كه قرّاء سبعة بدان تمسك نكرده باشند ، متروك ومطرود باشد » .
وى اضافه مىكند كه أئمة در كتابهاى خود بيش از هفتاد تن كساني را ياد كردهاند كه داراى مقامي بالاتر وشأني عظيمتر از اين هفت تن بودهاند . علاوة بر آن كه گروهى از دانشمندان از ذكر برخى از اين قرّاء سبعة در كتابهاى قرائت خود ، خوددارى كرده وآنان را كنار گذاردهاند . في المثل أبو حاتم ودانشمندان ديگر ، حمزه وكسائى وابن عامر را در كتاب خود ذكر نكرده ودر حدود بيست تن از ائمهء قرّاء را كه برتر از قرّاء سبعة بودهاند ، ذكر نمودهاند . همچنين طبري در كتاب قرائات خود علاوة بر قرّاء سبعة ، از 15 تن ديگر نام مىبرد . أبو عبيد وإسماعيل قاضى نيز به همين نحو عمل كردهاند .
أو مىگويد : « بنابراين ، چگونه روا باشد كه كسى گمان كند قرائتهاى اين هفت تن از متأخرين همان « أحرف سبعة » است ؟ اين اشتباهى بزرگ است . آيا اين ادعا بر نصّى از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله مبتنى است يا مبناى ديگرى دارد ؟ ! وچگونه قابل قبول است كه كسائى در أيام مأمون همين ديروز به قرّاء سبعة ملحق شود ، در حالي كه هفتمين نفر از قرّاء سبعة يعقوب حضرمي بوده است وابن مجاهد ، در حوالي سال سيصد ، كسائى را به جاى يعقوب تعيين كرد ! » . وى سخن در اين زمينه را به درازا كشانده كه به همين اندازه اكتفاء مىشود « 2 » .
حافظ ابن الجزري مىگويد : « از بعضي كه دانشى ندارند شنيدهام كه قرائتهاى صحيح همانهاست كه از قرّاء سبعة است . بلكه بسيارى از جهّال ونادانان بر آنند كه
هامش
( 1 ) جمال القرّاء ، ص 111 ، ونيز رجوع شود به : المرشد الوجيز ، ص 160 .
( 2 ) ر . ك : الإبانة ، ص 102 . المرشد الوجيز ، ص 153 - 151 .