حالي كه قرائت مذكور از يكى از قرّاء سبعة ومورد قبول مىباشد . در توجيه اينگونه قرائات گفتهاند : تطبيق با قواعد مشهور ضرورتي ندارد ، بلكه اگر قرائت با برخى از لغتهاى قبائل عربى تطابق داشته باشد كافى است « 1 » .
در اين باره بايد گفت : قرآن با فصيحترين لغات عرب نازل گرديده وهرگز لغتهاى شاذ وغير معروف عرب ، معيار درستى قرائت نمىتواند باشد . لذا اينگونه سخن گفتن از أمثال ابن جزرى ، پايين آوردن قدر ومنزلت قرآن كريم است .
اينان چون قرائات سبع را پذيرفته بودند ، به ناچار اينگونه سخنانى را روا مىدارند .
اينگونه اظهارات هرگز دربارهء قرآن روا نباشد .
همچنين ابن جزرى گويد : « مقصود از موافقت با رسمالخط مصحف ، موافقت با رسمالخط هريك از مصاحف عثمانى كافى است تا ملاك صحّت قرائت قرار گيرد » .
در صورتي كه مىدانيم مصاحف هفتگانهء عثمانى ، خود داراى اختلاف بودند وموجب اختلاف گرديدند . پس چگونه مىتواند ملاك صحت وقبولى قرائت گردد .
در رابطه با سند ، قبلا أشارت رفت كه بيشتر سندهاى قرّاء تشريفاتىاند وبراي تقويت بنيهء قرائتها ساخته وپرداخته شده بودند . حقيقت اين است كه شيوخ واساتيد قرائت را كه هريك از قرّاء نزد آنان شاگردى كرده بودند ، به عنوان سند مطرح كردهاند .
ضابطهء مورد قبول
اما آنچه ما آن را ضابطهء قبولى قرائت مىدانيم ، عبارت است از : موافقت با قرائت جمهور مسلمين جدا از قرائت قرّاء . زيرا قرآن در دو مسير طي طريق نموده ، نخست طريقهء مردمى كه مسلمانان سينه به سينه از پدران وأجداد خود ، از شخص شخيص پيامبر صلّى اللّه عليه وآله تلقى نموده واخذ كردهاند وبراي هميشه دست به دست داده تا به امروز براي ما رساندهاند .
اين قرائت مردمى ، موافق با ثبت ( نوشتهء ) تمامى مصحفهاى موجود « 2 » در
هامش
( 1 ) ر . ك : ابن جزرى ، النشر في القراءات العشر ؛ ج 1 ، ص 10 .
( 2 ) در مراكزى كه نشر وپخش مصاحف وقرائات از آنجا نشأت گرفته ؛ مانند كوفه وبصره وديگر مناطق