تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآنى (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
« لغت » به كيفيت نطق ، أعم از اظهار وادغام وتفخيم وترقيق واماله واشباع ومدّ وقصر وتشديد وتليين وأمثال اين‌ها تفسير واطلاق مىشود « 1 » . « حرف » در لغت به معنا طرف وكناره است . ابن سيده گويد : گفتهء كسى كه گويد : « فلان على حرف من أمره ؛ فلانى در كنارهء كأرش قرار گرفته » بدين معناست كه در متن كار قرار نگرفته ودر كناره است تا هرگاه ناخوشايندى پيش آيد فورا كناره گيرد . در قرآن همين تعبير آمده ، آنجا كه فرموده :
« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ »
« 2 » يعنى هرگاه با ناپسندى برخورد كرد ، فورا روىگردان شود . ازهرى از أبو هيثم نقل مىكند كه « حرف » كنارهء هر چيزى است ؛ مانند « حرف الجبل » يعنى دامنهء كوه و « حرف النّهر » به معنا كنارهء رود و « حرف السّيف » به معنا لبهء شمشير . بنابراين هرگاه از كلمه‌اى به وجوهى تعبير ( قرائت ) شود هر وجه آن را « حرف » مىنامند ، براي اينكه وجه هر چيز ، طرف وجانب آن است كه بدان ظهور مىيابد وچون « قرائت » كه كيفيتى از تعبير كلمه وچگونگى اداى آن است وجهي از وجوه تعبير لفظ به حساب آمده ، حرف ناميده مىشود وجمع آن « أحرف » است . أبو عبيد - در تفسير نزل القرآن على سبعة أحرف - گويد : « نزل على سبع لغات من لغات العرب » . ازهرى از أبو العباس نقل كرده كه در معنا « نزل القرآن على سبعة أحرف » گفته است « مقصود از « أحرف » چيزى جز لغات ( لهجه‌ها ) نيست » . ازهرى گويد : « أبو العباس كه در أدبيات عرب يگانهء عصر خويش است گفتهء أبو عبيد را در اين زمينه پسند كرده وصواب شمرده است » « 3 » . « لغات » همان لغت عرب ، يعنى لهجه‌هاى آنان در كيفيت وچگونگى تعبير وادا كلمه است . بغوى گويد : « صحيح‌ترين گفته‌ها دربارهء اين حديث ونزديك‌ترين تفسيرها به ظاهر حديث آن است كه منظور از اين حروف ، لغات است . به اين معنا كه هر قومي از عرب مىتواند قرآن را به لغت خود قرائت كند وهر كلمه‌اى را به نحوى كه روش وعادت اوست أعم از ادغام ، اظهار ، اماله ، تفخيم ، اشمام ، اتمام ، تليين وديگر وجوه
هامش
( 1 ) الاتقان في علوم القرآن ، ج 1 ، ص 46 . ( 2 ) حج 22 : 11 . ( 3 ) لسان العرب ، مادهء « حرف » .
علوم قرآنى (فارسى) — صفحة 210 | الشيخ محمد هادي معرفة