« عليما سميعا » خوانده شود ، مىگفت : خدا موصوف به تمامى اين صفات است ، ما دام كه آيهء عذابي به آيهء رحمت ويا آيهء رحمتي به آيهء عذاب تبديل نشود « 1 » .
انس ابن مالك وأبو هريره نيز از اينان پيروى كردهاند . انس اين آية را چنين خوانده : « إنّ ناشئة الليل هي أشدّ وطأ وأصوب قيلا » . به أو گفتند : اى أبو حمزه ! آية چنين است
« وَأَقْوَمُ قِيلًا »
« 2 » ؟ گفت : « أقوم وأصوب وأهدى يكى است » « 3 » . أبو هريره تبديل « عليما حكيما » را به « غفورا رحيما » تجويز مىنمود » « 4 » .
ولى از نظر محققان ، تبديل كلمات قرآن هرگز جايز نباشد وازاينرو كليهء مسلمانان در طول تاريخ ، اين نظريّه را مردود شمردهاند ، زيرا هر كلمهاى در هر جمله وآية ، موقعيت خاصّ خود را دارد كه كلمهء ديگرى با آن موقعيت تناسب ندارد ، هر چند در ظاهر مرادف آن باشد تا چه رسد به كلمهاى غير مرادف ، زيرا موضع « العليم الحكيم » از موضع « الغفور الرّحيم » كاملا جدا است همچنين ديگر كلمات مترادف كه هريك موقعيتى خاصّ دارند ووقتي متكلم همهء آنها را به دقت رعايت كند ، سخن أو بديع خواهد بود واز همينجا فصيح از غير فصيح شناخته مىشود وقرآن كريم از اين جهت در حدّ اعجاز است ودر تعيين مواضع كلمات متناسب برتر از حد توانايى فصحاى عرب است وبه همين جهت آنان در مقابل بلاغت معجزآساى قرآن خاضع شده وبه آن اعتراف كردهاند .
أستاذ بزرگوار مىفرمايد : « موضوع جواز تبديل كلمات قرآن به كلماتي مترادف ، موجب ويراني أساس قرآن است كه معجزهاى است جاويد وحجّتى است بر تمامى بشريت ، وهيچ عاقلى در اين شك ندارد كه اين روش ، يعنى بىاعتنايى به شأن وموقعيت قرآن موجب مهجور شدن آن است . آيا براي هيچ عاقلى قابل تصوّر است كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله اجازه داده باشد كه كسى أول سورهء « يس » را مثلا به اين نحو بخواند : « يس ، والذّكر العظيم ، انّك لمن الأنبياء ، على طريق سويّ ، انزال الحميد
هامش
( 1 ) بلاغى ، در مقدمهء تفسير شبر ، ص 20 ، نقل از كنز العمال .
( 2 ) مزمّل 73 : 6 .
( 3 ) تفسير طبري ، ج 1 ، ص 18 .
( 4 ) اتقان سيوطى ، ج 1 ، ص 47 .