تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآنى (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
به تشديد « طاء » خوانده است ، يعنى « تاء » را در « طاء » ادغام كرده است « 1 » . در اين باب از اين قبيل خطاهاى قرّاء بسيار آورده شده وآنان را به توهّم وضعف درايت وصف كرده است « 2 » . ايرادهاى عامّهء مردم بر بسيارى از قرائت‌هاى هفت‌گانه نيز قابل ذكر است . چه بسا اعتراضات عامّهء مردم ، قرّاء را بر آن مىداشت تا از قرائت مورد نظر خود عدول كرده وقرائت مورد قبول آنان را بپذيرند واين خود دليل بر آن است كه آنان قرائتى را كه پذيرفته بودند از روى اجتهاد خودشان بوده است ! از جمله اعتراض مردم بر كسائى است . طبق نقل ابن أثير در « نهاية » ، سالى كه مهدى خليفهء عبّاسى به حج رفت ، در مدينه به كسائى گفت كه امامت جماعت را به عهده گيرد . أو در نماز ، « نبىّ » را با اشباع وتوليد همزه قرائت كرد « 3 » . مردم به أو اعتراض كردند كه در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه وآله قرآن را اين چنين مىخوانى ، در حالي كه قريش اين قرائت را نپذيرفته است ، چنان‌كه مردى پيامبر صلّى اللّه عليه وآله را به عنوان « يا نبيء اللّه » خطاب كرد وپيامبر صلّى اللّه عليه وآله أو را نهى كرد وگفت : « ما جماعت قريش ، نبىّ را با اشباع همزه نمىخوانيم » « 4 » ودر روايت ديگر آمده كه پيامبر صلّى اللّه عليه وآله گفت : « نام مرا به اين‌گونه تلفّظ نكنيد » « 5 » . ابن مجاهد گويد : « قنبل ( يكى از راويان ابن كثير ) براي من نقل كرد كه القواس در سال 237 به وى گفت : با البزّى ( يكى ديگر از راويان ابن كثير ) ملاقاة كن وبه أو بگو كه تو
« وَما هُوَ بِمَيِّتٍ »
« 6 » را مخفف مىخوانى ، در حالي كه با قرائت ما منطبق نيست . وى اين موضوع را با البزّى در ميان مىگذارد وأو نيز از اين قرائت بازمىگردد » « 7 » . اگر بزّى اين قرائت را به اجتهاد خود نپذيرفته بلكه متواترا از پيامبر دريافت كرده بود ، بازگشت وى از آن معقول نبود ونيز اعتراض بر أو مورد نداشت . هم أو ( ابن مجاهد ) نقل مىكند كه محمد بن صالح مىگويد : « شنيدم مردى به
هامش
( 1 ) التيسير ، ص 146 . ( 2 ) المرشد الوجيز ، ص 174 به بعد . ( 3 ) اصطلاحا به آن « نبر » مىگويند كه مورد نهى قرار گرفته است . ( 4 ) « إنّا معاشر قريش لا ننبر » . ( 5 ) « لا تنبر باسمي » النهاية ؛ ج 5 ، ص 7 . ( 6 ) إبراهيم 14 : 17 . ( 7 ) مناهل العرفان ، ج 1 ، ص 452 به نقل از منجد المقرئين از ابن الجزري .
علوم قرآنى (فارسى) — صفحة 199 | الشيخ محمد هادي معرفة