نكردهاند ، بلكه با آن چه كه به خود قرّاء منسوب است مخالفت ورزيدهاند . اينان گاه علت مخالفت خود را بيان كردهاند واين خود نشان مىدهد كه مخالفت آنان با خطاها واشتباهات قاريان است . أبو العباس مبرّد با قرائت أهل مدينه كه كلمهء « أطهر » در آيهء
« هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ »
« 1 » را منصوب مىخواندهاند ، مخالفت كرده ودر علت مخالفت خود مىگويد : « اين قرائت ابن مروان است كه در دانش وأدب عربى آگاهى نداشته است » « 2 » . از اين قبيل نمونهها بسيار است .
ابن قتيبة ، در فصلى از كتاب خود ، نمونههايى از خطاها وغلطهاى قرّاء معروف را ، از جمله حمزه ونافع كه از قرّاء سبعة هستند ، جمعآورى كرده ومىگويد : « كمتر كسى از اين طبقه است كه دچار غلط واشتباه نشده باشد » « 3 » . چنانكه محمد عضيمة بسيارى از اشتباهات وخطاهاى نحويان را كه برخى از آنان نيز قارى بودهاند ، در اين زمينه جمعآورى كرده وآنان را به ضعف درك وشناخت كم متهم كرده است . از ابن جنّى نقل مىكند كه وى در كتاب خود به نام « الخصائص » به طور كلى ، قرّاء را به ضعف درايت ؛ ودر كتاب ديگر خود به نام « المنصف » آنان را به داشتن اشتباهات وخطاها وصف مىكند ، زيرا آنان مبنايى براي قياس ندارند « 4 » .
در كتاب « المرشد الوجيز » بابى است پيرامون ايرادات أرباب لغت وأدب بر برخى از قرائتهاى قرّاء كه از جملهء آنها موارد زير است :
ايراد بر « البزىّ » كه در 31 مورد از قرآن « تاء » أول افعال مستقبل را در حال وصل مشدّد خوانده است ، مانند
« وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ »
« 5 » .
ايراد بر أبو عمرو در مورد ادغام ؛ وى اگر دو حرف همانند را كه در دو كلمهء مجاور يكديگر قرار گيرند ، أعم از آن كه ما قبل آن ساكن باشد ويا متحرك ، ادغام مىكند ؛ مانند :
« شَهْرُ رَمَضانَ »
« 6 » و
« ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ »
« 7 » .
ايراد بر حمزه در مورد قرائت
« فَمَا اسْتَطاعُوا »
« 8 » كه آن را به صورت « فما اسطاعوا »
هامش
( 1 ) هود 11 : 78 .
( 2 ) المقتضب ؛ ج 4 ، ص 105 .
( 3 ) تأويل مشكل القرآن ، ص 61 .
( 4 ) دراسات لأسلوب القرآن ؛ ج 1 ، ص 32 به بعد .
( 5 ) بقره 2 : 267 . ر . ك : التيسير ، ص 83 .
( 6 ) بقره 2 : 185 .
( 7 ) انفال 8 : 7 . ر . ك : التيسير ، ص 20 .
( 8 ) كهف 18 : 97 .