اين دو نيامده ولى ظاهرا در بخشهاى مفقود اوستا ذكر ايشان رفته بوده است . چنانكه در دينكرد هشتم دربارهء چهرداد نسك اوستا آمده است :
« چهرداد اساسا دربارهء تخمهء مردمان است ، چون آفريدن هرمزد كيومرث را [ كه ] نخستين مرد است به آشكار ، پيكرى و دربارهء چگونگى هستى نخستين جفت ، مشى و مشيانه ، و دربارهء فرزند و نسل ايشان تا گسترش مردم اندر ميانه خونيرث كشور و بخش يافتن ايشان به شش كشور پيرامون خونيرث » .
( دينكرد مدن ، ص 688 )
بر طبق مندرجات بندهش كه افسانه خلقت را به تفصيل بيان مىدارد كيومرث وجودى نيمه الهى است . وى فرزند اورمزد و اسپندارمذ ( زمين ) مىباشد شكل آن گرد و بسان خورشيد درخشان است . سى سال پس از آنكه اهريمن زمين را با پليدىها و زشتىهاى خود آلوده ساخت كيومرث وفات يافت اما در هنگام مرگ از تخمهء خود بر خاك ريخت و پيشگويى نمود كه از آن انسان پديدار خواهد شد . در وقت معين مشى و مشيانه بهصورت دو ساقهء ريواس از زمين روييدند اما بعد صورت مرد و زنى به خود گرفتند و اولين زوج انسان را تشكيل دادند . آنان سهبار به طريق مختلف علىرغم ميل اورمزد با دروغ و ناسپاسى گناه كردند و تا پنجاه سال فرزندى نيافتند .
پس از پنجاه سال دو فرزند توأمان دختر و پسرى براى آنان به دنيا آمد . از بس فرزندان شيرين بودند هريك يكى از آنها را خورد . پس از آن اورمزد شيرينى را از فرزند گرفت تا تخمه انسان در جهان پايدار بماند . در شاهنامه سخن از مشى و مشيانه نيست و سيامك مستقيما فرزند كيومرث خوانده شده است . براى اطلاعات بيشتر ر . ك : نمونههاى نخستين انسان و نخستين شهريار ، كريستن سن .
شرح
( 15 ) . بندهش ، ص 145 .
( 16 ) . در پهلوى اشموگ يا اشموغ و در اوستا اشمئوغ و لفظا به معنى برهمزن اشا ( راستى ) است ، كه در اوستا غالبا به معنى گمراهكننده آمده ، از آن جمله در بند 10 هرمزد يشت در تفسير پهلوى ( زند ) همين فقره از هرمزد يشت سه قسم اشمئوغ تشخيص داده شده است : نخست فريفتار ، دوم خود دوستار ( خودپسند ) ، سوم فريفته يعنى كسى كه به فريفتارى دل داده وى را پيروى كند . آشموغ و آسموغ هم گويند و آن نام ديوى اهريمنى است كه سخنچينى و فتنهانگيزى و دروغ گفتن و ميان دو كس جنگ انداختن و عداوت بههم رسانيدن به او تعلق دارد .گفتهاش جملگى دروغ بود * او سخنچين چو آسموغ بوددانشنامهء مزديسنا ، ص 112
( 17 ) . ر . ك : زند وهومن يسن ، ص 153 - 154 .
( 18 ) . فرشكرد ، پهلوى :drig ) a ( ? sarf، اوستا :yat ? r ? k . o ? sarf. جهان نوساخته در پايان دورهء دوازده هزار ساله و برقرارى جاودانه پاكى و تقوى .
پژوهشى در اساطير ايران ، ص 41 ، يادداشت 34
( 19 ) . بندهش ، ص 142 .
( 20 ) . در اوستا مكررا از هفت كشور ياد شده و بنا به اساطير ايرانى و روايات دينى هفت كشور نام هفت پاره زمين است كه در آغاز آفرينش و پس از بارندگى پديد آمد . اين نام در اوستا بهصورت هپتوكرشورrav ? srak ? otpaHو در سانسكريت سپت دويپاapivd atpesو در گاتها بهصورت هفت بومىim ? ub atpaHو