تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
« دادار اورمزد » نه به عنوان پدر « نيوشاپور » بلكه به عنوان يكى از موبدان زمان انوشيروان درونديداد پهلوى نام برده شده است ( براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به : نيرنگستان سنجانا ، مقدمه ، ص 12 - 10 ) . نقل از : زند بهمن يسن ، ص 24 ، يادداشت 10
شرح
( 9 ) . آقاى راشد محصل در توضيح مىنويسد : « نسخهء پازند ( متن‌هاى پازند ، ص 348 - 339 ) از اينجا آغاز مىشود . مطالب اين فصل نيز مؤيد اين نكته است كه دو فصل گذشته افزوده‌هاى بعدى است و احتمالا همين فصل آغاز كتاب بوده است . در متن پازند آمده است : در زند بهمن يسن پيدا [ ست ] كه زردشت از . . . « ديگربار » كه در اين متن آمده نيز افزوده پسين است » . ر . ك : همان ، يادداشت 11 ( 10 ) . در متن پازند از : « ون جد بيش » ، « گوبد شاه » و « پشوتن گشتاسپ » نام برده شده است . بنابر متن‌هاى پهلوى و روايات دينى زردشتى برخى از مردمان پرهيزگار تا بازپسين روز زنده مىمانند و در پايان جهان نجات‌بخشان را در بازآرايى گيتى يارى مىرسانند . از اين گروه زير نام « بىمرگان » يا « جاودانگان » سخن مىرود . شمار بىمرگان و شيوه ادامه زندگى و زنده شدن مجددشان در متن‌ها يكسان نيست . ( نگاه كنيد به : محمد تقى راشد محصل ، « بىمرگان و فرشگردكرداران » ، فروهر ، سال 2 ، شمارهء 5 و 6 ، مرداد و شهريور 64 ، ص 20 - 26 ؛ و نيز نگاه كنيد به : يادداشت 2 فرگرد دوم همين كتاب ) ( 11 ) . يكى از پنج برادر جادوگر و دشمن زرتشت ، كه سرانجام زرتشت به دست وى كشته شد ( ر . ك : يادداشت 58 فرگرد دوم ) . ( 12 ) . چنان‌كه مىبينيم در اينجا بر خلاف فصل گذشته و مطالب ياد شده در دين‌كرد ، به درختى با هفت شاخه اشاره شده است . تاواديا در اين‌باره مىنويسد : « تقسيم‌بندى زمان به چهار دوره ( 1 / 1 - 5 ) از تقسيم آن به هفت دوره ( 2 / 14 - 22 ) اصلىتر است ، زيرا نخست آن‌كه اين تقسيم واقعا از يك سرچشمهء كهن ، سوتكر ، ( دين‌كرد مدن ، 792 / 5 به بعد ) گرفته شده ، ديگر آن‌كه با افسانه‌هاى مردم همسايه ايران ، با چهار دوره ( يوگ ) هنديان و چهارنژاد يونانيان يكسان است » ( ر . ك : زبان و ادبيات پهلوى ، ص 170 و 171 ) . ( 13 ) . از بهمن پسر اسفنديار در تقسيمات چهار دوره‌اى ذكرى نرفته است . در بندهش ( بهار ، ص 140 ) آمده : « . . . چون شاهى به بهمن اسفندياران رسيد ، ( ايران‌شهر ) ويران شد ، ايرانيان به دست خود نابود شدند و از تخمهء شاهى كس نماند كه شاهى كند . ايشان هماى ، دخت بهمن را به شاهى نشاندند » . در متن پازند نيز از بهمن اسفنديار ذكرى نيست و شاخهء سيمين نشانى از پادشاهى گشتاسپ پنداشته شده است . ( 14 ) . در متن پازند ( ص 341 ) آمده است : « آن رويين پادشاهى گيهان ويراستار شاپور شاه كه اين جهان اورمزد آفريده را آرايد و نجات گيهان را پيدا كند ، آذرباد ماراسپندان پيروزبخت افزونى دين آراستار به‌وسيلهء ور و پساخت اين دين ، [ با ] دين جداراهان و آهوكيشان [ پيكار كند ] و باز [ آن ] را به راستى و ايورى ( - اطمينان ، بىترديدى ) آورد » . زند بهمن يسن ، ص 26 ، يادداشت 21 در بندهش ( بهار ، ص 140 - 141 ) آمده : « پس ، در همان هزاره ( - هزاره زرتشت ) اردشير بابكان به پيدايى آمد . آن كرده - خدايان را كشت ، شاهى را ( از نو ) آراست . دين مزديسنان را رواج بخشيد و آيين‌هاى بسيار آراست كه در تخمه او رفت .