تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

پىنوشت‌ها :

شرح
( 1 ) . گشتاسپ ، پهلوى :ps ? at ? siW، اوستا :- aps ? at ? s ? iv، به معناى دارندهء اسب آماده . در گاهان زردشت از وى ياد شده است و برمىآيد كه شخصيتى تاريخى بوده است . بنا به يشت‌ها ، او از خاندان نوذريان است ( يشت 5 ، بند 98 ) و به دين زردشت مىگرود ( همان ، 105 - 6 ) . او كسى است كه با نيرومندى براى گسترش دين مىكوشد ( يشت 13 ، بند 99 - 100 ) . ضمنا نسكى مستقل به نام او در ستايش او موجود بوده كه در آن از زندگى و صفات وى ياد شده بوده است ( دين‌كرد مدن ، ص 686 ) . در يادگار زريران ( بخش 18 ) نيز از او و خاندانش و نبرد وى در راه دين بهى ياد شده است . مهرداد بهار دربارهء وى مىنويسد : « ظاهرا برمىآيد كه در ايران دو سنت داستانى دربارهء گشتاسپ وجود داشته است : يكى سنتى است كه موبدان زردشتى حافظ و ناقل آن بوده‌اند و بنابر آن او شاهى نيرومند و دادگستر بوده است . روايت دوم به ظاهر متعلق به مردم بوده است كه در شاهنامه منعكس است و براساس آن گشتاسپ نه چندان عادل كه ستمگر بوده است . او مردى حسود ، خودخواه و نيرنگ‌باز بود و در برابر تورانيان قادر به دفاع از ميهن نبود و فرزند خود ، اسفنديار ، را آگاهانه به كشتن داد و سعى داشت پهلوان نامى ايران ، رستم ، را با تحقير و توهين ، دست بسته به دربار خود احضار كند . در مجموع ، داستان گشتاسپ در شاهنامه يكى از موارد معدودى است كه انعكاس تاريخى وقايع اجتماعى و تضادهاى طبقاتى را حفظ كرده است » . پژوهشى در اساطير ايران ، ص 196 يادداشت 29 ( 2 ) . در زمان سلطنت گشتاسپ ، زرتشت به دربار او رفته و بنابر روايات ، اوستايى كه بر روى 12 هزار پوست گاو به خط طلايى نوشته شده بود عرضه داشت . گشتاسپ به دين زرتشت گرويد و آتشكده‌هايى بنا نهاد . اين اتفاق در سىامين سال سلطنت گشتاسپ رخ مىدهد و چهارمين هزاره آغاز مىگردد . زند وهومن يسن ، هدايت ، ص 30 ، يادداشت 6 ( 3 ) . « نهان روشى » به معنى « زندگى مخفى داشتن » است . بنابر اسطوره‌هاى زردشتى ، پيش از زردشت ، ديوان به شكل آدمى بر زمين راه مىرفتند . اما زردشت پس از پيامبرى آنان را از زمين بيرون كرد و ناچار به زيرزمين گريختند و در آن‌جا نهانى به زندگى ادامه دادند . در يسن نهم ، بند 15 آمده است : « تو اى زردشت ! همهء ديوان را به زيرزمين نهان كردى [ ديوهايى ] كه پيش از اين به شكل آدمى بر اين زمين مىرفتند . . . » . آقاى هدايت « روش نهانى » آورده و در توضيح مىنويسد : « يعنى مخفى شدن به‌صورت آدمى يا جانوران . دارمستتر در زند اوستا جلد اول ص 90 يادداشت مىكند : « به شكل مخصوص ديوان و نه آدميان ، و اين شكلى است كه از بدى دوران ناگزير به خود مىگيرند » . سپس از شرح پهلوى نقل مىكند : « آنهايى كه قادر به نامريى كردن كالبد خود مىباشند . او ( زردشت ) كالبدشان را شكست ، آنهايى كه نمىتوانستند نامريى شوند خودشان را شكست ( نابود كرد ) . شكستن كالبد عبارت از اين است كه از اين لحظه به بعد كه شكل ديوان را پذيرفتند نمىتوانند آزار برسانند . چنان‌كه كنون كه به شكل جانوران و آدميان مىباشند ، نمىتوانند زيان برسانند » . در كارنامهء اردشير پايكان ( در نخستين - 6 ) نهان روشى در مورد ساسان به كار رفته است . ( همان ، ص 30 ، يادداشت 7 )