تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

غرور

آن بود كه بوى غرغره كند .

مضوض

آن باشد كه بوى مضمضه كند .

لطوخ

آنست كه بوى اندام بيالايند .

مسوح

آن بود كه باندام برمالند .

مروح

آن جيز بود كه باندام اندر خورانند .

لعوق

آن جيز بود كه بكفجه خورند .

سفوف

آن بود كه خشك خورند .

قمحه

آن بود كه يك لقمه خورند خشك و بس .

بخور

آن بود كه يك لقمه به آتش برافكنند و اندام ببوى او بدارند .

سنون

آن داروهااند كه بدندان درمالند .

ذرور

آن داروهاست كه بجشم يا بريش خشك بر براكنند .

حقنه

آن بود كه داروها و روغنها و آنجه بوى ماند بمقعد فرو ريزند .

شافه

آن جيز بود كه بمقعد اندر نهند . و داروى جشم نيز بود و آنجه بتن اندر نهند آن را : « بلوطه » گويند . و : « بندقه ، و فسد » گويند . و گر سخت دراز بود : « سبار » كويند .

فرزجه

آن بود كه زنان به بيش بركيرند .
كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 74 | محمد كاظم المحمودي / حسن بن نوح القمري البخاري / سيد محمد كاظم امام