غرور
آن بود كه بوى غرغره كند .
مضوض
آن باشد كه بوى مضمضه كند .
لطوخ
آنست كه بوى اندام بيالايند .
مسوح
آن بود كه باندام برمالند .
مروح
آن جيز بود كه باندام اندر خورانند .
لعوق
آن جيز بود كه بكفجه خورند .
سفوف
آن بود كه خشك خورند .
قمحه
آن بود كه يك لقمه خورند خشك و بس .
بخور
آن بود كه يك لقمه به آتش برافكنند و اندام ببوى او بدارند .
سنون
آن داروهااند كه بدندان درمالند .
ذرور
آن داروهاست كه بجشم يا بريش خشك بر براكنند .
حقنه
آن بود كه داروها و روغنها و آنجه بوى ماند بمقعد فرو ريزند .
شافه
آن جيز بود كه بمقعد اندر نهند . و داروى جشم نيز بود و آنجه بتن اندر نهند آن را :
« بلوطه » گويند . و : « بندقه ، و فسد » گويند .
و گر سخت دراز بود : « سبار » كويند .
فرزجه
آن بود كه زنان به بيش بركيرند .