باب ششم اندر نامهائى كه در علاج به كار داشته آيد
ضماد
آن جيز بود كه به آتش كرم كنند چون : ركو و سبوس و آنجه بوى ماند و بر اندام برنهند .
نطول
آن بود كه كرم كنند يا ساده يا بوى اندر داروها پخته و باندام برريزند شيرفام يا جيزى بوى اندر زنند و باندام برنهند .
سلكوب
آن آب بود كه با آن روغن كه باندام برريزند فراخ .
صبوب
آن بود كه برريزند ريختنى فراخ .
نشوق
آن جيز بود كه به بينى بركشند تا بخار وى و بوى وى برآورد .
شموم
آن بود كه ببويند از كلها يا روغنها و جز آن .
عطوس
آن چيز بود كه عطسه آرد و ببوييذن و يا به بينى در دميذن .
سعود
آن جيز بود كه در بينى يا به گوش يا بسوراخ اندر جكانند جون روغن و آب و آنجه بذين ماند .
نصوح
آن جيز بود كه در بينى يا بكام يا كلو اندر دمند از داروهاء خشك .
وجور
آن جيز بود كه به دهان فرو ريزند .