امتلاء
آن بود كه تن از خلطى پوشيذه بود ، و مردم نزديك آمذه بدانك بيمار بشود .
و اما آن ترى كه از طعام و شراب بود لفظ امتلاء آن را كم به كار دارند بسخنان اندر .
فضول
آن جيز بود كه تن را به كار نيايد از فزونى غذا .
مادت
آن جيزست كه بيمارى از وى خيزد جنانك : مادة تب مطبقه خونست ، و مادة سرطان سوداست . و او را نيز :
« ماده » گويند .
كيلوسى
آن غذاست كه اندر معده كواريذه بود ، و نيز بجكر نارفته .
كيموس
آن فزونيست كه غليظ كشته بود و سطبر و طبيعة باز مانده بود از كار .
باذ غليظ
آن بود كه دراز دنبه بماند اندر وادكيها اندام كه غليظ كردد جنان جون هوائى كه دير بماند اندر جاه .
سدد
لزوجتها و غلظتها بود كه اندر ركها و كذرها بماند ، و غذا و فزونيها را باز دارد از گذشتن بوى اندر .
عفونت
آن بود كه حرارت اندكى بخلط اندر كار كند ، بيش بيش ، يا اندكاندك ، پوسيذه كرداند ، و حال وى جون حال سركين بود كه گرما بوى اندر كار كند تا پوسيذه شود ، و از وى بخار كرم خيزد و بر خويشتن بسوزد و خاكستر گردد . و آن خلط نيز همجنين بود و سودا كردد .