تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

باب چهارم اندر نامها آنجه در تن مردمست از اندام و آنجه مانندهء ويست

عروق

آن ركهاست ، و آن جويهاست كه از جگر برويد ، و اندر همه تن شاخ زند .

ماساريقا

آن ركهاست كه از اندرون شكم بود ، و جهنده نباشند و فصد ايشان را كنند .

قيفال

ركيست بآرنج بر از روى بيرون .

باسليق

ركيست بآرنج بر از روى .

اكحل

ركيست اندر ميان اين دو كه يك سر وى بقيفال پيوندد و سر ديكر بباسليق .

حبل الذراع

ركيست بر استخوان ذراع برين نهاده .

سليم

ركيست ميان انكشت خرد و ميان انكشت ديكر بر روى بيرون دست .

وداجات

دو رك‌اند پيش كردن اندر .

صداد

دو رك‌اند زير زبان اندر .

عرق النساء

ركيست دراز دراز همىرود از سر بيرون تا پاى و از روى بيرون كعب بديذ آيد .