باب چهارم اندر نامها آنجه در تن مردمست از اندام و آنجه مانندهء ويست
عروق
آن ركهاست ، و آن جويهاست كه از جگر برويد ، و اندر همه تن شاخ زند .
ماساريقا
آن ركهاست كه از اندرون شكم بود ، و جهنده نباشند و فصد ايشان را كنند .
قيفال
ركيست بآرنج بر از روى بيرون .
باسليق
ركيست بآرنج بر از روى .
اكحل
ركيست اندر ميان اين دو كه يك سر وى بقيفال پيوندد و سر ديكر بباسليق .
حبل الذراع
ركيست بر استخوان ذراع برين نهاده .
سليم
ركيست ميان انكشت خرد و ميان انكشت ديكر بر روى بيرون دست .
وداجات
دو ركاند پيش كردن اندر .
صداد
دو ركاند زير زبان اندر .
عرق النساء
ركيست دراز دراز همىرود از سر بيرون تا پاى و از روى بيرون كعب بديذ آيد .