باب پنجم اندر نامهاى طبائع و آنچه بمعنى ويست از لفظها
جهار طبع
كرميست و سردى و ترى و خشكى و او را طبائع كويند . و عناصر و اركان .
امهات
چهار چيزست : و هر يكى از ايشان دو جيزاند و آن :
آتش است و هوا و آب و خاك ؟
استقسات
جيزها اندر تنها كه جون با بيكديگرند .
طبع
آن خاكست كه مردم بر آن آفريذه بود .
طبيعت
آن قوتست كه تدبير جانور كند .
و اين لفظ را نيز به كار دارند بذان فزونى كه از شكم فروذ آيد : كه طبيعتش روان شذ و طبيعتش استوار شذ .
اعتدال
برابرى چهار طبع بود اندر مردم .
مزاج
اعتدال هر يكى است بر آنك ويست .
اخلاط
خونست ، و صفرا ، و سوداء ، و بلغم « امشاج » نيز گويند .
و او را جهار قوتست :
جاذبه
است و او آن قوتست كه غذا را بكشد
ماسكه
آن قوتست كه غذا بدارد