به صورت سالبهء كليه صدق مىكند و نه به صورت سالبهء جزئيّه و نقض موضوع آن نيز به صورت موجبهء جزئيه و نه كليّه صادق نيست ، منتها در هر بخش جداگانه برهان نمىآوريم كه مثلا به چه دليل به موجبه جزئيه نقض نمىشود ؟ و يا چرا به موجبه كليه نقض نمىشود ؟ بلكه كافى است عدم نقض هريك را به قضيه جزئيه مبرهن سازيم آنگاه خودبهخود كليه روشن شده زيرا به طريق اولى به كليه نقض تام يا موضوع نخواهد شد كه در باب تداخل خوانديم : « كلما صدق الكليه صدق الجزئيه و لا عكس » و متقابلا « كلما كذبت الجزئيه كذبت الكليه و لا عكس » و در بيان اينكه موجبه جزئيه ، عكس نقيض ندارد نه به طريق قدما و نه متأخرين ، نه به كليه و نه به جزئيه نيز برهان بر كذب جزئيه آورديم كه خودبهخود حساب كليه را روشن مىساخت .
اما موجبه جزئيه : نه منقوضه الطرفين دائم الصدق دارد و نه منقوضه الموضوع دائم الصدق . دليل مطلب برهان كذب نقيض است .
1 . مفروض : « بعض اللاانسان حيوان » ( اصل و صادق )
2 . مطلوب : « بعض الانسان لا حيوان » ( مدعاى اول است كه نقض طرفين موجبهء جزئيه به موجبهء جزئيه باشد )
و « بعض الانسان ليس به حيوان » ( مدعاى دوم و نقض موضوع است كه به سالبه جزئيه نقض مىشود )
حال مطلوب اين است كه اين دو كذب هستند و در نقض موجبه جزئيه صدق نمىكنند و همينكه يك ماده نقض پيدا شد كافى است كه جلو دوام صدق و كليت قضيه را بگيرد و بهطور دوام در نقض طرفين يا موضوع يك موجبه جزئيه و يا سالبه جزئيه صدق نكند و مسئله از منطقى بودن درآيد .
3 . برهان : در مباحث عكس نقيض به تفصيل گفتيم كه موجبه جزئيه فروض مختلفى دارد ، مثلا از دو مفهوم متساوى يا دو مفهوم اعم و اخص و يا از دو مفهوم عامين منوجه درست مىشود . پس يكى از فروض آن ، عامين منوجه بود كه خود دو شعبه داشت ؛ زيرا گاهى نسبت ما بين دو نقيض دو مفهوم اعم و اخص منوجه نيز ، عامين منوجه هست و گاهى دو نقيض اعم و اخص منوجه ، عامين منوجه نبود ، بلكه متباينان به تباين كلى بودند ، نظير لا انسان و حيوان كه اعم و اخص منوجه هستند ولى نقيض آن دو يعنى انسان و لا حيوان تباين كلى دارند و اگر اين دو تباين كلى داشتند پس
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 508
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٠٨