تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
از آن دو سالبه كليه تشكيل مىشود و صادق است بگوييم : « لا شىء من الانسان بلا حيوان » و اگر اين سالبه كليه صادق شد پس حتما نقيض آن‌كه يك موجبه جزئيه باشد كاذب خواهد بود يعنى نمىتوان گفت : « بعض الانسان لا حيوان » و هذا هو المطلوب الاول كه نقض دائم الصدق نبود . سپس اضافه مىكنيم : اگر آن سالبه كليه صادق بود حتما منقوضة المحمول آن نيز صادق خواهد بود و نقض محمول سالبه كليه ، يك موجبه كليه است يعنى : « كل انسان حيوان » آن‌گاه اگر اين موجبهء كليّه صادق بود معقول نيست كه نقيض آن نيز صادق باشد زيرا اجتماع دو نقيض در صدق محال است النقيض موجبهء كليه يك سالبهء جزئيه است يعنى « بعض الانسان ليس به حيوان » و چون آن‌كه موجبه كليه صدق بود پس اين سالبه جزئيه كذب است و هو المطلوب الثانى كه در نقض موضوع موجبه جزئيه ، سالبه جزئيه و به طريق اولى سالبه كليه دوام صدق ندارد ، پس مىتوان گفت كه موجبه جزئيه نقض طرفين يا موضوع ندارد . امّا سالبه جزئيه : سالبه جزئيه نيز مانند موجبه جزئيه داراى نقض طرفين يا نقض موضوع دائم الصدق نيست يعنى در بعضى از فروض منقوضه ندارد و چون قوانين منطقى بايد كليت داشته باشد آن بعض هم ارزش خود را از دست مىدهند . براى اثبات از برهان كذب نقيض استفاده مىكنيم كه سه مرحله دارد : الف . مفروض : « بعض الحيوان ليس به انسان » ، صادق است . ب . مطلوب اول در نقض طرفين آن : « بعض اللاحيوان ليس بلا انسان » كاذب است و مطلوب دوم در نقض موضوع آن : « بعض اللاحيوان انسان » نيز كاذب است و دوام صدق ندارد . ج . برهان مطلب اين است كه قضيه سالبه جزئيه فرض‌هاى مختلف دارد زيرا از دو مفهوم مباين يا از عامين من‌وجه و يا از يك موضوع اعم و محمول اخص تشكيل مىشود ؛ كه مثال فوق از اين باب بود ، پس در دو فرض قبلى ممكن است نقض موضوع يا نقض طرفين صادق باشد ولى چون در فرض مورد بحث منقوضة الطرفين يا منقوضة الموضوع صادق ندارد لذا مىفرمايند : دائم الصدق نيست ، نه اينكه اصلا صادق نباشد . حال در فرضى كه موضوع اعم و محمول اخص باشد مانند « بعض الحيوان ليس به انسان » مىگوييم : اولا : در جهت اثبات مدعاى اول بايد بدانيم كه نسبت ميان دو نقيض اعم و اخص