باشد . عكس نقيض مخالف ( به طريقهء متاخرين ) ، يك موجبه جزئيه است : « بعض اللاذهب معدن » يا « بعض اللا انسان حيوان » و علت صدق آن است كه عكس نسبت به اصل مانند لازم نسبت به ملزوم است و « كلما صدق الملزوم صدق اللازم » ، « فكلما صدق الاصل صدق العكس » چه عكس اول و چه عكس دوم ( قدم اول ) .
و در قدم دوم ، اگر اين عكس نقيض اصل صادق باشد حتما عكس مستوى خود اين عكس نيز صادق خواهد بود و عكس مستوى موجبه جزئيه ( به اتفاق اراء ) موجبه جزئيه است : « بعض المعدن لا ذهب » يا « بعض الحيوان لا انسان » و هذا هو المطلوب زيرا اين عكس مستوى همان منقوضة المحمول سالبه جزئيه است ، پس اگر خود سالبه صادق بود حتما اين منقوضه نيز صادق است ، چون همه به هم وابسته هستند ، يعنى : صدق سالبه جزئيه مستلزم صدق عكس نقيض و آن مستلزم صدق عكس مستوى است .
دو تنبيه
تنبيه اول : با برهان عكس و نقيض آشنا شديم و در باب عكس مستوى و عكس نقيض از اين طريقه بسيار استفاده كرديم ، حتى در همين باب نقيض محمول نيز در بيان منقوضة المحمول سالبه كليه و موجبهء جزئيه از همين شيوه استفاده نموديم اما چيزى كه تازگى دارد عبارت است از : روش برهانى كه در نقض محمول موجبهء كليه و سالبه جزئيه به كار رفت كه كوتاهترين راه انتخاب شد و از دو مرحله كلى كه همه آنها سابقا تثبيت شده بود نتيجه نهايى را گرفتيم ، فعلا صلاح مىدانيم ، اين شيوه جديد را « طريقه تحويل اصل » نامگذارى كنيم ( چون اصطلاحى مانوس و مورد استعمال در اين بحث است ) ، ولى بعدها در مباحث قياس ، از آن به نام « قياس مساوات » ياد خواهيم كرد كه يك بار در مباحث كليات خمس ، در رابطه با فصل مقوم و مقسم ، بار ديگر در مانحنفيه ؛ و بار سوم تفصيلا در مباحث حجت و بيان انواع و اقسام قياس منطقى تبيين خواهد شد .
حال بهطور اجمال مىگوييم : « قياس مساوات » هميشه از دو مرحله تشكيل مىشود .
در مرحله اول : صغرى ، كبرى و نتيجهاى مطرح است .
و در مرحله دوم : نتيجه مرحله اول صغراى اين مرحله واقع شده و يك مقدمه خارجى هم به عنوان كبراى كلى ضميمه شده ، نتيجه نهايى را مىگيريم .
البتّه تمام ارزش قياس مساوات ، همان مقدمه است كه اگر صدق باشد قياس ما نتيجه