محال : يا اصل قضيه است : اين نيست ، چون فرض شده كه اصل صادق باشد ؛
يا عكس قضيه است : اين هم نيست ، چون در استدلال به كار برده نشده ؛
يا هيئت قياس است : اين هم نيست ، چون شكل اوّل است ؛
يا نقيض عكس است : همين منشأ باطل است ؛ پس نقيض عكس باطل و محال است چون مستلزم محال است و مستلزم المحال محال .
در نتيجه بايد خود عكس صادق باشد و گرنه ارتفاع نقيضين است ( اين روش هم در دائمه مطلقه و هم ضرورية مطلقه جارى است ) .
امّا مثال عامتان : « كل كاتب متحرك الاصابع بالضرورة او بالدوام مادام كاتبا » اگر اين اصل صادق باشد در عكس آن بايد صدق كند كه بگوييم : « بعض متحرك الاصابع كاتب حين هو متحرك الاصابع بالفعل » .
دليل : اگر اين عكس صادق نباشد بايد نقيض آن صادق باشد كه عرفيهء عامهء سالبهء كليه است يعنى : « لا شىء من متحرك الاصابع بكاتب مادام متحرك الاصابع بالدوام » ، سپس اين را با اصل قضيه ضميمه مىكنيم و مىگوييم :
« كل كاتب متحرك الاصابع مادام كاتبا بالدوام او بالضرورة » ( صغرى )
« لا شىء من متحرك الاصابع بكاتب بالدوام مادام متحرك الاصابع » ( كبرى )
« لا شىء من الكاتب بكاتب دائما او بالضرورة » . ( نتيجه )
اين نتيجه باطل است چون سلب الشىء من نفسه است ، منشأ اين بطلان :
يا اصل قضيه است : اين نيست چون فرض كرديم اصل صادق است ؛
يا عكس قضيه است : اين هم نيست ، چون در قياس نيامده است ؛
يا هيئت قياس است : اين هم نيست ، چون شكل اوّل و بديهى الانتاج است ؛
و يا نقيض عكس است و هو المطلوب .
پس نقيض عكس باطل و خود عكس صادق است و الّا ارتفاع نقيضين است و هو المطلوب پس ثابت شد كه عكس مستوى دائما و عامتان ، حينيه مطلقه است .
امّا خاصتان : عكس مشروطه خاصه و عرفيه خاصه ، حينيهء لا دائمه است .
چند مقدّمه :
1 . حينيهء لا دائمه حينيهء مطلقهاى است كه به قيد « لا دوام ذاتى » مقيد شده باشد مانند :
« كل كاتب متحرك الاصابع بالفعل حين هو كاتب لا دائما » اى : « لا شىء من الكاتب
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 461
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٦١