شرطيه دو قسم است 1 . متصله 2 . منفصله
در متصله چون بين مقدم و تالى ترتيب طبيعى برقرار است و مقدم بالذات بر تالى مقدم است « لكونه ملزوما و التالى لازما له » لذا عكس در آن ثمره دارد ( چنانچه محاسبه شد ) ؛ امّا در منفصله از آنجا كه مقدم و تالى ترتيب طبيعى ندارند و تقدم و تأخر طبعى در كار نيست بلكه حداكثر يك تقدم و تأخر وضعى و مواضعهاى است و حداكثر ، دلالت بر تنافى بينهما دارد لذا هركدام را كه مقدم و ديگرى را تالى قرار دهيم فرقى ندارد ، مثلا چه بگوييم : « العدد امّا زوج و امّا فرد » و چه بگوييم : « العدد امّا فرد و امّا زوج » هر دو يكى است ؛ لذا منطقيون مىگويند : منفصله عكس ندارد يعنى عكس آن فايدهاى ندارد پس وجودش كالعدم است .
آرى از آنجا كه هر منفصلهاى قابل تحويل و ارجاع به يك حمليه است به اين اعتبار عكس پيدا مىكند مثلا : قضيه « العدد امّا زوج و امّا فرد » را مىتوان ارجاع داد به قضيهء حمليه : « العدد ينقسم الى زوج و فرد » كه در اين صورت عكس مستوى دارد كه « و ما ينقسم الى زوج و فرد عدد » از آنجا كه مرحوم مظفر عكس مستوى محصورات اربع را از حيث جهت بحث نكرده ما خلاصهاى از آن را مىآوريم .
بيان عكس مستوى موجهات موجبه بسيط و مركبه باهم چهار قسم از قضاياى موجههء موجبه به حينيهء مطلقه عكس مىشوند كه عبارتند از :
1 . ضروريه مطلقه 2 . دائمه مطلقه 3 . مشروطه عامه 4 . عرفيه عامه
مثال دائمتان : « كل انسان حيوان بالضرورة يا بالدوام » ، اگر اين قضيهء اصل صادق باشد ، حتما بايد در عكس آن صدق كند كه بگوييم : « بعض الحيوان انسان حين هو حيوان بالفعل » .
دليل : اگر اين عكس صدق نكند بايد نقيض آن صادق باشد كه عرفيهء عامهء سالبه كليه باشد اى « لا شىء من الحيوان به انسان » ، سپس اين نقيض را با اصل ضميمه مىكنيم و قياس شكل اوّل درست مىشود :
« كل انسان حيوان بالضرورة او بالدوام » ( صغرى )
« لا شىء من الحيوان به انسان مادام حيوانا » ( كبرى )
« فلا شىء من الانسان به انسان بالضرورة او بالدوام » . ( نتيجه )
اين نتيجه باطل است چون مستلزم « سلب الشىء عن نفسه » است ، منشأ اين
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 460
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٦٠