عكس با آن مفروض متناقضان هستند زيرا يكى سالبه كليه و ديگرى موجبه جزئيه است و اگر اين عكس و موجبه جزئيه ( بعض الحيوان شجر ) صادق آيد لازمهاش اين است كه آن اصل و مفروض ( لا شىء من الحيوان بشجر » كاذب آيد زيرا اجتماع نقيضين محال است و كذب مفروض ، خلف فرض است ( لانا فرضناه صادقا فكيف يكون كاذبا ) ، آنگاه راه رفته را برمىگرديم ، يعنى مىگوييم : « لا شىء من الحيوان بشجر » صادق است پس نقيض آن : « بعض الحيوان شجر » كاذب است تا جمع بين دو نقيض نشود و وقتى « بعض الحيوان شجر » كاذب بود حتما « بعض الشجر حيوان » هم كاذب خواهد بود چون اوّلى عكس دومى است و قانون عكس مستوى اين شد كه « كلما كذب العكس كذب الاصل » و وقتى كه اصل ( بعض الشجر حيوان ) كاذب بود حتما نقيض آن ( لا شىء من الشجر به حيوان ) صادق خواهد بود و هذا هو المطلوب كه عكس مستوى سالبهء كليه ، سالبهء كليه است . ( در موجبهء كليه كميت باقى نماند ولى در موجبهء جزئيه و سالبه كليه چنان كه كيفيت محفوظ است كميت نيز حفظ شده است ) .
قوله : تعقيب قبلا فوائد نقيض و عكس مستوى را بيان كرديم حال پس از عنايت به برهان مذكور ، فايده نقيض و عكس را يادآور مىشويم كه گاهى انسان نمىتواند مستقيما براى مطلوب خود استدلال كند ناچار به سراغ قضيهء ديگرى رفته و از راه اقامهء برهان بر آن ، مطلوب خود را ثابت مىكند و نيازى به برهان دوباره نيست و در برهان مذكور فى الحقيقه چهار قدم برداشته شد .
قدم اوّل : اگر سالبه كليه صدق نكند بايد موجبه جزئيه صدق كند تا ارتفاع نقيضين نشود . در اين قدم از راه علم به صدق سالبهء كليه ، علم به صدق موجبه جزئيه پيدا شد .
قدم دوّم : اگر موجبهء جزئيه صادق شد حتما عكس آن نيز صادق است ، چون لازم و ملزوم هستند در اين قدم از راه علم به صدق اصل ، علم به صدق عكس پيدا شد و نيازى به مبرهن ساختن عكس نيست .
قدم سوّم : اگر موجبهء جزئيه در عكس صادق بود بايد سالبه كليهء مفروض كاذب باشد و گرنه تناقض است و چون سالبه صدق است پس موجبه كذب است يعنى از راه علم به كذب ، علم به صدق پيدا كرديم و بالعكس .
قدم چهارم : اگر عكس ، كاذب بود اصل هم كاذب است يعنى از راه علم به كذب
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 457
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٥٧