تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
انفصال است ، بگونه‌اى كه هيچگاه با يكديگر مجتمع نخواهند شد ( اجتماعشان محال است ) و هيچگاه مرتفع نمىشوند ( ارتفاعشان محال است ) مانند وجود و عدم كه هر چيزى را شما تصور كنيد در خارج يا موجود است و يا معدوم ؛ خلاصه اين‌كه از متناقضين هميشه يك قضيهء منفصلهء حقيقيه درست مىگردد كه هم « مانعة الجمع » است هم « مانعة الخلو » ، حال اين بيان مربوط به تناقض بين المفردات بود و البته شامل دو قضيه متناقض نيز مىشود ولى حالا در مبحث قضايا در تعريف تناقض عبارتى را مىآوريم كه كاملا علمى ، فنى و اصطلاحى بوده و مخصوص به باب قضايا باشد و آن اين‌كه « التناقض فى القضايا : اختلاف فى القضيتين ، يقتضى لذاته ان تكون احداهما صادقة و الاخرى كاذبة » تناقض در باب قضايا عبارت است از « اختلافى كه ميان دو قضيه وجود دارد و آن اختلاف ذاتا خواهان آن است كه يك قضيه صادق و ديگرى كاذب باشد . » در اين تعريف چهار نكته قابل دقت است كه به ترتيب عنوان مىشود : الف : كلمهء « اختلاف » جنس تعريف است و اختلاف ميان دو مفرد ؛ مانند زيد و لا زيد ؛ و اختلاف يك مفرد و يك قضيه ؛ مانند زيد ، و زيد قائم ؛ و اختلاف دو قضيه مانند زيد قائم و زيد ليس بقائم را شامل مىشود . ب . كلمهء « فى القضيتين » فصل اوّل است و اختلاف مفردات را خارج مىسازد . در اينجا سؤال مىشود كه چرا مقيد به قيد « قضيتين » شد ؟ جواب : سه جهت براى اين تقييد گفته شده : 1 . چون تناقض هميشه ميان ايجاب و سلب است و آن دو حقيقتا در موردى هستند كه حكم و نسبتى باشد و بگوييم حكم به ايجاب با حكم به سلب تنافى دارد و چون در مفردات نسبتى نيست . تناقض هم نيست . 2 . اگرچه تناقض مخصوص قضايا نيست و در مفردات همه هست ولى تناقض دو مفرد به تناقض دو قضيه بازگشته و در قوهء آن است ؛ مثلا « لا انسان و انسان » به منزله اين است كه بگوييم : « الانسان موجود و الانسان ليس بموجود » و بدين‌جهت استقلالا مطرح نيست . 3 . اگرچه تناقض در مفرد نيز وجود دارد و استقلالى هم هست ( به تناقض قضايا بر نمىگردد ) ولى فعلا بحث ما در بيان احكام قضايا است . و لذا اختلاف را به قيد « فى القضيتين » مقيد كرديم .